عرض سپاه ظفر پناه و اطلاع بر كيفيّت و كميت جمع آمدن ايشان بود ، موكب اقبال در ييلاقات آن حدود بار جاه و جلال گشود و در خلال اين احوال آوازهء قرب وصول سپاه قيامت پناه روم بر آن مرز و بوم هجوم آورده بسيارى از عساكر اقبال از راه حفظ و حراست اهل و عيال و پاس اسباب و اموال خود روى استعجال به صوب « 1 » منازل و اوطان خود كه در محال قلمرو « 2 » علىشكر و در جزين و توابع داشتند گذاشته از « 3 » اين راه فىالجمله تفرقه و پراكندگى به حال سپاه ظفر پناه راه يافت و بدين جهت چون معارضه روبهرو و جنگ سلطانى با دشمن قوى بازو و خصم قوى نيرو مقرون به مصلحت وقت نبود در انتظار جمع آمدن عساكر ظفر شعار و تحقيق ارادهء سردار ، روزى چند در ييلاقات آن ديار بار اقامت گشودند و اين معنى سلسلهجنبان جرأت و دليرى مخالفان كمفرصت گرديده آفت مرور و عبور ايشان از حدود ولايت همدان تا به درجزين رسيد و چون بيش از اين در كيش جهاندارى و پاس ناموس سلطنت و شهريارى مساهله و مدارا در دفع و رفع « 4 » فتنهء روميان بادپيما روا نبود شهريار روزگار و خاقان گردون وقار به عزم گوشمال عسكر بىشمار سردار رايت اقتدار بر افراخته با دريا دريا سپاه ظفر پناه در عقبه آوچ خرقان كه در ميان درجزين و دار السلطنهء قزوين و بر سر راه واقع است نزول اجلال فرمود و مطمح نظر اشراق اثر آن بود كه اگر سردار خواهد كه قدم جرأت و اقتدار از آن عقبهء دشوار پيش نهد از خوف و بيم دستبرد عساكر ظفر طراز طريق جواز « 5 » را بر روى عسكر قيامت اثر خود مسدود بيند و اگر از راه تيزعنانى در صدد خرابى و ويرانى اساس پايدارى خود باشد رنگ جنگ سلطانى ريخته به نيروى بازوى اقبال سليمانى و زور سرپنجهء عزم جهانستانى ابواب تفرقه و پريشانى بر روى جمعيّت آن لشكر كمفرصت گشوده گردد و چون سردار خيال صفآرايى و هواى نبردآزمايى را در برابر عساكر « 6 » اقبال در
هامش
( 1 ) . الف ، ب : روى به صوب استعجال .
( 2 ) . « قلمرو » در اينجا اصطلاح فنى دوران صفوى است و به معنى ولايت است . ( سازمان ادارى ، ص 202 )
( 3 ) . الف ، ب : در .
( 4 ) . الف ، ب : « و رفع » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : جوار .
( 6 ) . الف ، ب : عسكر .