خاقان شرقى انتساب آفتاب بعد از انقضاى يك ساعت و چهل و دو دقيقه از شب پنجشنبه ششم شهر شعبان سال مذكور به بيت الشرف خود انتقال نمود و طنطنهء كوس نوروزى و غلغلهء مسرّت و جهانافروزى غنودگان ازاهير و انوار را از خواب بهار بيدار ساخت « 1 » در آن بهار عالمآرا غنچهء دلهاى افسرده را هواى شكفتن در سر پديد آمده اسباب عشرت و نشاط مسرّت و انبساط به صحن گلستان كشيدند « 2 » و اورنگآراى سرير سلطنت جاودان به آراستن جشن نوروز سلطانى فرمان داده بزمآرايان آن جشن روحانى با جهان جهان خوشدلى و شادمانى و عالم عالم مسرّت و كامرانى روى سعى و اهتمام به « 3 » ترتيب « 4 » و تهيّهء آن جشن ارمنشان نهادند و شاهنشاه روى زمين به رسم و آيين سلاطين پيشين اورنگنشين « 5 » آن مجلس خلد قرين گرديدند . و مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس و ساير امرا و باريافتگان آن جشن ارمنشان رخت خوشدلى و عشرت فراخور قدر و مرتبت به آن بزم سپهر منزلت كشيدند و چون به آراستن آن « 6 » جشن شادمانى ، جهان پير جوانى از سر گرفته غمهاى جهان سپرى گرديد ، نوبت بزم آرايى به گلهاى رنگارنگ بهار دولت پايدار رسيد و راى آفتاب انوار شهريار گردون اقتدار در صدد تأديب و گوشمال زيادهسرىهاى سردار درآمده اعلام فيروزى و اقبال و رايات جاه و جلال از قشلاق همدان به صوب صواب شهر زور و مريوان آسمانساى و مرحلهپيماى شد و روزى چند در ظاهر شهر و دامن كوه الوند به رسم نقل مكان شادروان عظمت و شأن همدوش سايبان گلدوز آسمان گرديده در آن اثنا زينل خان سپهسالار با عموم عساكر نصرت مدار به موكب ظفر شعار رسيد و تا خلق [ 38 ] آن ديار از آفت قتل و غارت جنود كمفرصت سردار بىمروّت « 7 » بر كنار باشند ، مردم همدان از راه امتثال فرمان واجب الاذعان « 8 » شهر را خالى كرده رخت اقامت به اماكن بعيده و جاهاى دور دست كشيدند . و چون منظور نظر كيميا اثر خاقان بحر و برّ و شهريار رعيّتپرور ملاحظهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ساخت و .
( 2 ) . ب : كشيده .
( 3 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 4 ) . ب : ترتيب .
( 5 ) . ب : اوزبك بستن .
( 6 ) . الف ، ب : « آن » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : « بىمروّت » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : لازم الاذعان .