مخالفان غدّار گرديده زياده بر سيصد نفر از روميان را روانهء دركات نيران گردانيدند و در اثناى ستيز و آويز چند نفر نيز از سپاه خونريز عرضهء تيغ تلف گرديده بالاخره نسيم فتح و نصرت بر پرچم اعلام عساكر ظفر فرجام و نكباى نكبت بر رايت جمعيّت روميان وزيد و گريزان و هراسان و اينالمفرگويان خود را به دامن كوهى كه پناه قلعه و آرامگاه فراريان بود كشيده افواج بحر امواج را به تاخت و تاراج اردوى خود محتاج گردانيدند « 1 » و لشكر ظفر شعار مانند سيل بهار كه از ذروهء كهسار به دامن دشت انحدار يابد به اردوى روميان ريخته در ميان خيمههاى ايشان به ريسمان پوسيده اخذ غنايم آويختند و روميان كينه خواه در كمين فرصت چشم انتظار در راه داشتند كه ناگاه عقد اتّصال عساكر اقبال از طرف درياى گل ولاى كه خيال عبور از آن راه محال بود گسسته گرديده سپاه ظفر پناه از راه آنكه مراكب [ 36 ] ايشان در آن طوفان و حل تا سينه در گل مىنشست عنان تك و تاز بازكشيدند و اين معنى سلسلهجنبان جرأت و جلادت مخالفان كمفرصت گرديده به هيئت اجتماعى از مكان گريز رخت معاودت به معركهء ستيز و آويز « 2 » كشيدند و در ميان اردو و خيمههاى خود با جنود ظفر ورود دست و گريبان و برهمزن هنگامهء آن « 3 » فتح نمايان شده عساكر ظفر طراز عنان عزيمت به صوب هزيمت بازگردانيدند و به مقتضاى قضا سپاهى كه هرگز جز دم تيغ و پشت كمان به دشمنان ننموده بودند روى به وادى هزيمت آورده پشت به دشمن نمودند و به هنگام « 4 » اشتعال نايرهء شور و شرّ ، شبلى سلطان حاكم ولايت شوشتر و حسن سلطان حاكم قبانات « 5 » و ولى بيك يوزباشى تكلو و يوسف بيك يوزباشى غلامان با قرب يك هزار نفر لشكر ظفر اثر عرضهء تيغ تلف گرديده چشم زخمى چنين به شامت ما و من و حقير شمردن سپاه دشمن « 6 » به لشكر ظفر قرين دشمنشكن رسيد و زينل خان سپهسالار كه به وفور غرور سرشار
هامش
( 1 ) . الف ، ب . گردانيد .
( 2 ) . ب : ستيز آويز .
( 3 ) . الف ، ب : « آن » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : هنگامى .
( 5 ) . ب : قبانات قپانات : از ريشهء ارمنىkapan، يعنى تنگ يا راه باريك كوهستانى . در شمال اردوباد در ساحل شمالى رود ارس واقع است . ( سازمان ادارى ، ص 189 ) .
( 6 ) . ب : « دشمن » ندارد .