سببى جز نزديكى آنها به فردى كه از موقعيّت و منصب حسّاسى برخوردار بود ، نداشت .
معاوية بن ابى سفيان ، فرزندش يزيد بن معاويه را به فرماندهى لشگر مسلمانان منصوب كرد تا رهسپار جنگ با روميها شود . او براى جنگ روانهء روم شد ولى در راه به منطقهاى رسيد كه داراى آب و هواى خوش بود و صومعهاى نيز در آنجا به چشم مىخورد ( در قديم در صومعهها انواع مختلفى از شرابهاى كهنه يافت مىشده است ) به علاوه ، زنى زيبا موجبات آسايش يزيد را فراهم مىكرد . يزيد هم اين فرصت را غنيمت شمرد و در همانجا مستقر شد و چندى در آن صومعه به كاميابى و لذّتجويى اشتغال داشت ، لشگريان نيز همچنان بر جاى خود باقى بودند ، بيمارى و با در ميان ايشان انتشار يافت و روحيهء رزمندگان و سربازان بغايت ضعيف شد عدّهاى نزد يزيد آمدند تا او را به ادامهء مسير براى جنگ با روميان تشويق كنند ، ولى يزيد قاطعانه پيشنهاد آنها را رد كرد .
در اينجا برخى از مورّخان چنين مىگويند : لشگرى ، كه يزيد ، فرماندهى آن را بر عهده داشت ، آن قدر بزرگ بود كه اگر با روميها روبرو مىشد ، ممكن بود آنها را قلع و قمع كند و در ابديت مدفونشان سازد ، ولى متأسّفانه فرماندهى كه زمام امور را در دست داشت ، فاقد هرگونه صلاحيت و توانايى در انجام وظيفهء خود بود و هيچ تعجبّى ندارد كه چنين لشگرى ، كارش به شكست منجر شود و ذليل و خوار ، آن هم با روحيهاى سركوب شده به سرزمين خود باز گردد .
يكى ديگر از مظاهر حاكميّت روابط ، آن بود كه هرگاه خليفهاى بر كنار مىشد يا در مىگذشت ، كسى كه جانشين او مىشد ، اولين كارش آن بود كه هرچه خليفهء قبلى به يادگار گذاشته بود از ميان مىبرد و در آغاز روى كار آمدن خود ، همهء طرفداران خليفهء قبلى را بر كنار مىكرد و همهء واليان را تغيير مىداد و اين خود موجب پيدايش اضطراب و تيرگى روابط ميان سرزمينهاى اسلامى مىشد و اوضاع بسيارى از مردم را به وخامت مىكشاند . براى مثال ، هنگامى كه برامكه به حكومت رسيدند حتّى كودكان خود را به مشاغل حسّاس برگماشتند و هنگامى كه دار و دستهء فضل روى كار آمدند طرفداران خود را بدون در نظر گرفتن هيچگونه صلاحيّت و لياقتى ، به مشاغل مختلف منصوب كردند .
حجّاج بن يوسف ثقفى ، هنگامى كه از جانب امويان به ولايت كوفه منصوب شد خواهر زادهء خود ، محمّد بن قاسم ثقفى را به ولايت سند و پسر عموى خود را به ولايت خراسان برگماشت ولى همينكه والى ديگرى سر كار آمد همهء كارگزارانى را كه حجّاج تعيين كرده بود ، مرخص كرد و حتّى تعدادى از آنها را به زندان انداخت ؛ طبيعة سبب اين كار آن نبود كه اين عدّه فاقد صلاحيّت و لياقت بودند بلكه ، اساسا قضيهاى جز « حاكميّت روابط » چيز ديگرى مطرح نبود .
اين بود چهرهاى از روابط كه در دستگاه حاكمه و صاحبان مناصب حسّاس در سرزمين
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 371
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٧١