بسيار آسان است زيرا اگر جنبش مكتبى در تاريخ تحقّق نمىيافت ، كشورهاى اسلامى در 1200 يا 1300 سال پيش به همان اوضاعى گرفتار مىآمد كه امروزه گرفتار آمده است و مسلمانان نيز مانند امروز مقهور و مغلوب ديگران بودند و از اشغال سرزمينشان در رنج و عذاب .
چرا سرزمينهاى اسلامى در قرن بيستم به نابودى كشانده شده است ؟
زيرا فلان گروه كه حكومت فلان جزء سرزمينهاى اسلامى در دست اوست براى حفظ منافع خود عليه فلان حزب عربى به زد و خورد مىپردازد و فلان حزب مىكوشد كه به اعضاى حزب خود بيفزايد . همانطور كه شاعر مىگويد :
« و تفرّقوا شيعا فكلّ قبيلة * فيها أمير المؤمنين و منبر « * » »
امّت يكپارچه به هزار پارچه تقسيم شده است .
تنها رابطه ميان كشورهاى اسلامى ، اختلاف و دشمنى است و در حال حاضر اين مسأله يكى از عوامل نابودى كشورهاى اسلامى تلقّى مىشود .
نژادپرستى ، جدايى ، اختناق فكرى ، همه موجباتى هستند كه در حال حاضر چنين گرفتاريها و مصايبى را بر ما نازل كردهاند ، و جنبش مكتبى در اين ميان مدافع ارزشهاى والايى بود كه موجب پيوند امت و محور وحدت و پايگاه تمدّن آن به شمار مىآمد و مسؤوليّت نشاندن اين ارزشها را در وجدان امّت به دوش مىكشيد ولى زمانى كه شعلههاى اين جنبش به خاموشى گراييد سرزمينهاى اسلامى كمكم از يكديگر جدا شد و اختناق و نژادپرستى بر آنها سيطره يافت و اين امرى طبيعى و سنّتى فطرى است كه پروردگار آن را ايجاد كرده است زيرا ارزشهاى جاهلى كه اعضاى خانوادهاى را مىپراكند چگونه نمىتواند موجبات جدايى ملّتهاى متّحد را فراهم آورد ؟ !
خلاصه آنكه زمانى كه در يك نگاه گذرا نقشهء كشورهاى اسلامى امروز را از نظر مىگذرانيم ، سرزمينهاى اسلامى را چون پيكرى مىيابيم كه اعضاى آن از يكديگر جدا شده است .
سبب اين امر چيست ؟ مىتوان گفت ، جنبش مكتبى كه آنها را مجتمع كرده و تاروپود آنها را به يكديگر پيوند زده بود ديگر از ميان رفته و به نابودى كشانده شده است ، جنبشى كه با برپايى ارزشهاى اسلامى همهء حكومتها را از انحراف و خروج از راه راست باز مىداشت .
پيكر ما انسانها از گوشت تشكيل شده است كه بالاى آن را پوست و زير آن را استخوان فرا گرفته است حال چگونه اين گوشتها با يكديگر پيوند دارند ؟ در حقيقت همان استخوانها موجب
هامش
( * ) همهء پيروان به گروههاى مختلفى تقسيم شدهاند ، و در ميان هريك از آنها امير المؤمنين و منبرى جدا ديده مىشود .