پذيرفت و آنچه خواسته بود ، به او پرداخت 2 .
سطحى بودن بينش سياسى در شام
بدين ترتيب در سوريه حكومتى نظامى تأسيس شد كه بر قويترين عناصر نظامى جزيرة العرب تكيه داشت و امپراتورى روم آن را از پشت سر حمايت مىكرد . حكومت نظامى مزبور ، به ايجاد پايگاهى از اهل شام اقدام كرد ، مردمى كه وقتى از يكى از انديشمندان و عقلاى آن سؤال مىشود :
« ابو تراب » كه ائمهء جماعات ، او را بر منبر لعن مىكنند كيست ؟ چنين پاسخ مىدهد : دزدى بوده كه از فرصتها بهره مىبرده است .
جاحظ ، چنين نقل مىكند :
از يكى از حجاج كه از عوامّ بود شنيدم كه هنگام سخن از خانهء خدا چنين مىگفت : هرگاه من به اين خانه وارد شوم چه كسى با من سخن مىگويد ؟
يكى از دوستان جاحظ نقل مىكرد كه :
فردى كه از اهل شام درود وى را بر محمّد ( ص ) شنيد و به دنبال آن ، وى از دوست جاحظ پرسيد : نظر تو در مورد محمّد چيست ؟ آيا او خداى ماست 3 ؟
آيا معاويه نماز جمعه را در مسير خود به سوى صفين در چهارشنبه نخواند ؟ !
پايگاه حكومت آل اميه ، در واقع همين عقبافتادگى مردم شام بود تا آنجا كه هرگاه يكى از مخالفان خلفاى اموى وارد شام مىشد خلفا اجازهء ماندن او را در شام نمىدادند تا مبادا در صدد تغيير وضع موجود بربيايد . يك بار هنگام ورود امام باقر ( ع ) بر هشام بن عبد الملك در شام ، پس از آن كه هشام مردم را ديد كه به سوى خانهء امام هجوم برده و وارد آن شدهاند ، از امام خواست كه همان ساعت به مدينه باز گردد و هرگز در شام اقامت نكند .
هشام دهمين خليفهء اموى ، حتّى در زمان خلافت خود از آن بيم داشت كه مبادا مردم شام به حقيقت امويان پى ببرند .
عقبافتادگى و جهل مردم شام دلايل متعدّدى دارد كه از آن جمله است : دشوارى راهها و ارتباطات و گمراهى امويان و موارد ديگرى كه اكنون در صدد بيان آنها نيستيم .
اين حكومت ، كه معاويه آن را بنياد نهاد از زمان خليفهء دوّم و در مدّتى از حكومت خليفهء سوّم ، براى نابودى حكومت اسلامى آماده شده بود و موفق شد حكومت اسلامى صحيح و شرعى روزگار امام حسن ( ع ) را از ميان ببرد .