تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
چرا همهء رويدادها در تاريخ ثبت نشده است ؟ و چرا با در نظر گرفتن شرايطى كه هر امامى در آن به سر مىبرده است ، قادر نيستيم انديشه‌هاى سازنده‌اى را از تاريخ استنباط كنيم ؟ و اين سؤال مطرح است كه ، چرا نقاط تاريك تاريخ را روشن نمىكنيم ؟ دليل عمدهء همهء اين سؤالات آن است كه تاريخ را به كنارى رها كرده‌ايم . طرح اين سؤالات بدان معنا نيست كه پرداختن به جنبش مكتبى را در كنار پرداختن به مسائل علمى و سياسى كه خود انرژى و تلاش بسيارى مىطلبد در ضمن بررسيهاى خود قرار ندهيم . مىبينيم كه فقه در ميان پيروان اهل بيت بيش از هر گروه ديگر اسلامى رشد كرده است ، ايشان نسبت به موثّق بودن و صحّت أسناد احاديث و روايات نيز دقّت بسيار داشته‌اند تا بدين وسيله احاديث را از وجود هرگونه تغيير و تحريف به دور نگاه دارند ، در حالى كه اين دقّت در اسناد ديگران يافت نمىشود . ساير علوم اساسى شريعت نيز در ميان پيروان اهل بيت رشد بسيار كرد ولى از آن جا كه اهميّت تاريخ ، از علوم اساسى شريعت كمتر است لذا به نسبت علوم اساسى كه قبلا يادآور شديم و نسبت به تلاش بسيارى كه صرف قضاياى سياسى مىشد ، اهتمام كمترى صرف آن شده است و با در نظر داشتن اين نكته در چارچوب تعليلات ، سؤالات مذكور خود ، همچنان به قوّت خود باقى است . در اين‌جا سؤال ديگرى پيش مىآيد . آيا وجود نداشتن مأخذ كافى در زندگى يك امام دليل آن است كه ما نتوانيم كاملا به زواياى پنهان زندگى امام پى ببريم ؟ هرگز چنين نيست ، ما مىتوانيم از خلال خطوط تاريخ و به وسيلهء پيوند ميان حوادث گذشته و آينده حقيقت را استنباط كنيم و اگر زندگى ائمّهء معصومين ( ع ) را مورد مطالعه قرار دهيم ، به زواياى زندگى امام جواد ( ع ) نيز كه در كتب تاريخى ، بسيار مختصر است ، پى خواهيم برد . يك بار كتابى دربارهء ائمّهء دوازده گانه ( ع ) تأليف كردم - اين كتاب هم‌اكنون نزد من موجود و هنوز به چاپ نرسيده است - محتواى كتاب عبارت است از ، سلسله مقالاتى دربارهء ائمّهء ( ع ) و هر مقاله شصت صفحه را به خود اختصاص داده بود ولى مقاله‌اى كه به امام جواد ( ع ) مربوط بود ، از سى صفحه تجاوز نمىكرد . به همين سبب مجبور شدم مقاله را با احاديثى كه از امام جواد ( ع ) نقل شده است ، كامل كنم ولى باز هم مقاله به پايان نرسيد و بخشى از مقاله همچنان خالى بود كه بايد با طرح موضوعاتى پر مىشد . با خود گفتم كه بهتر است ، آن را به همين حال رها كنم و چنين مىانديشيدم كه هيچ اشكالى متوجّه اين كار نيست . چرا ؟ زيرا در آن روز نمىتوانستم زندگى امام را از وراى خطوط كتابهاى تاريخى استنباط كنم . هرگاه روايت يا حديث يا قضيه‌اى تاريخى را فرا مىگيريم نبايد آن را چون برخى از نويسندگان به همان شكلى كه خوانده‌ايم نقل كنيم بلكه بايد حقيقت آن را از وراى خطوط كتابهاى تاريخى
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 346 | السيد محمد تقي المدرسي