ترتيب تصميم گرفتند براى احترام حضرت نايستند . در اين هنگام ابو هاشم چنين گفت : به خدا سوگند چون او را ببينيد آنقدر احساس كوچكى و حقارت خواهيد كرد كه همگى بر خواهيد كرد كه همگى بر خواهيد خاست . همينكه امام آمد و چشم حاضران به دو افتاد همگى به احترام حضرت از جاى برخاستند .
در اينجا ابو هاشم گفت : مگر نمىگفتيد كه در برابر او از جاى خود بر نخواهيد خاست ؟ همه پاسخ دادند : به خدا اختيار خود را از دست داديم و بدون اراده از جاى خود برخاستيم 2 .
اين روايت را به عنوان يكى از معجزات و مكارم اخلاقى امام ( ع ) ذكر مىكنند و اين روايت براى ما دو مفهوم دارد :
اوّل : به اعتقاد من اين تنها از معجزات امام ( ع ) نبوده است ، قطعا امام معجزاتى داشته و ما بر سر انكار اين معجزات نيستيم ولى اين مسأله را ناشى از طبيعت وضع امام مىدانيم كه در همه جا از آن برخوردار بوده است . اين سخن به چه معناست ؟
چرا همانگونه كه در تاريخ آمده است زمانى كه امام سجّاد ( ع ) براى طواف كعبه به مكّه آمد مردم ، راه را براى او گشودند تا حضرتش بتواند بر حجر الأسود بوسه زند ؟
ائمّه ( ع ) به سبب اخلاق و الا و شخصيّت محبوب خود توانسته بودند قلبهاى مردم را به تسخير خود درآورند . طبيعت زندگى ائمّه يعنى علم ، شخصيّت ، و قدرت ايشان تنها امورى غيبى به شمار نمىآيند بلكه ، تمامى اين ابعاد به گونهاى كامل و نمونه شكل يافته بودند و به همين سبب بود كه مردم به شكل طبيعى هيبت و شكوه ائمّه ( ع ) را مىپذيرفتند .
دوّم : آنچه از اين روايت به نظر مىرسد آن است كه ، امام با آقايى نزد متوكّل آمده بود زيرا سران خاندان حاكم عبّاسى و سران طالبيان هنگام ورود امام ( ع ) در حال ، از جاى خود برمىخيزند و راه را براى امام باز مىكنند .
روايت ديگرى نيز قبلا ذكر كرديم كه مضمون آن چنين بود : از محمّد بن فرج روايت شده كه گفته است : ابو الحسن ، به من چنين نوشت : ( امور خود را سروسامان بده و مراقب خود باش . ) من نيز مشغول سروسامان دادن امور خود بودم ولى منظور امام را از اين نامه درنيافته بودم تا اينكه فرستادهء خليفه آمد و مرا در بند آهنين از مصر برد و همهء دارايى مرا نيز مصادره كرد .
چنانكه ملاحظه مىكنيد امام به وسيلهء نامه ، او را بر حذر مىدارد و به او خبر مىدهد كه مفتشان در جستجوى او - كه در مصر به سر مىبرد - هستند . وى مىگويد : مقصود امام را از اينكه بايد به امور خود سروسامان دهم و اينكه بايد مراقب خود باشم نفهميدم ، زيرا امام توضيح بيشترى نداده بود من هم بدون توجّه به قضيّه مشغول سروسامان دادن امور خود و تصفيهء قروض و مرتّب كردن اوضاع خود بودم كه ناگاه اوضاع تغيير كرد و فرستادگان خليفه آمدند و مرا دستگير و همهء
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 349
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٤٩