تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
راوى مىگويد : جعفر بن محمّد ورّاق كوفى ، به من چنين گفت : عبد اللّه بن على بن عبيد اللّه علوى از پدرش به من چنين گفته است : مامون نامه‌اى به عبد اللّه بن موسى كه متوارى بود نوشت و پس از دادن امان به او قول داد كه او را نيز چون على بن موسى ( ع ) به ولايتعهدى خود منصوب كند . وى در نامهء خود چنين نوشته بود : گمان نمىكنم پس از آنچه در حق رضا كردم ديگر كسى از خاندان ابى طالب از من بهراسد . وى اين نامه را براى عبد اللّه فرستاد و عبد اللّه نيز پاسخ آن را بدين شرح براى مأمون ارسال داشت : نامه‌ات را دريافت كردم و در آن انديشيدم ، در نامه‌ات چون قاضيان مكّار نيرنگ كرده‌اى و چون حيله‌گرى كه قصد ريختن خون مرا داشته باشد فريبكارى كرده‌اى . از اين‌كه مىخواهى ولايتعهدى خود را به من بسپارى تعجّب مىكنم ! تو گمان مىكنى خبر آنچه با رضا كرده‌اى به من نرسيده است ؟ گمان مىكنى در پى به دست آوردن چه چيزى هستم ؟ حكومتى كه حلاوت و درخشش آن تو را فريفته ؟ به خدا سوگند اگر زنده در آتش بسوزم خشنودترم تا آن‌كه در حكومت تو مسؤوليت مسلمانان را بر عهده بگيرم يا با تشنگى جانكاه ، نوشيدنى حرامى بياشامم . تو چنين پنداشته‌اى كه من در پى انگور مسمومى هستم كه رضا را با آن به قتل رساندى ؟ آيا چنين پنداشته‌اى كه پنهان زيستن مرا به ستوه آورده و خسته‌ام كرده است ، به خدا سوگند كه چنين است . از زندگى به ستوه آمده‌ام و دنيا را دشمن مىدارم ، و اگر دينم به من اجازه مىداد كه دست در دست تو بگذارم تا به مقصودت نايل آيى ، چنين مىكردم لكن خداوند مرا از اين‌كه خود را به چنگال مرگ بسپارم بر حذر داشته است ، اگرچه ممكن است بدون آن‌كه خود را در اختيار تو بگذارم تا جان مرا بستانى ، بر من دست يا بى و بدين ترتيب در حالى به ديدار پروردگار خواهم شتافت كه مظلومانه به قتل رسيده‌ام و از اين خاكدان رسته‌ام . بدان كه من نجات خود را خواهانم و كوشيده‌ام تا خشنودى خداى را به دست آورم ، و به اعمالى پرداخته‌ام كه موجب تقرّب من به خداست ولى ، به انديشه‌اى كه مرا به اين هدف رساند دست نيافته بودم تا آن‌كه به قرآن كه هدايت و شفاى آدميان را در بر دارد ، باز گشتم و سوره سوره و آيه آيهء آن را نگريستم و چيزى را براى خشنودى خدا نيافتم كه بيش از شهادت موجب نزديكى انسان به خدا شود . پس از آن آيات جهاد را پى گرفتم و در صدد فهم آن بودم كه با چه گروهى بايد به جهاد برخاست و در اين هنگام اين آيه را در پيش روى خود يافتم :
« قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً »
انديشيدم كه زيان كدام كافر براى اسلام بيشتر است و كدام يك از ايشان به من نزديكترند ؟ و تو را زيانمندترين دشمن اسلام يافتم زيرا كفّار ، كفرشان را آشكار كرده‌اند و مسأله بر مردم نيز روشن شده است و پس از آن‌كه ماهيّت آنها برملا شد مردم از آنها اجتناب كردند