تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
آن‌جا را ترك كند على بن جعفر كفشهاى امام را جفت كرد 4 . روايت شده است كه چون امام رضا ( ع ) وفات كرد امام جواد ( ع ) كودكى هفت ساله بود لذا مردم بغداد و ساير شهرها دربارهء جانشين امام رضا ( ع ) اختلاف پيدا كردند ، ريان بن صلت ، صفوان بن يحيى ، محمد بن حكيم ، عبد الرحمان بن حجّاج ، يونس بن عبد الرحمان و گروهى از سران و معتمدان شيعه ، در خانهء عبد الرحمان بن حجاج واقع در آبگير « زلول » گرد آمدند و از اين مصيبت به گريه و زارى پرداختند ، ايشان در آن زمان رهبران جنبش مكتبى به شمار مىآمدند . در اين وقت يونس بن عبد الرحمان چنين گفت : گريه را كنار بگذاريد ، تا اين كودك - امام جواد ( ع ) - بزرگ شود ، چه كسى را به جانشينى امام ( ع ) برگزينيم ؟ ريان بن صلت برخاست و دست خود را بر حلقوم او نهاد و در حالى كه حلقوم او را همچنان مىفشرد چنين گفت : تو اظهار ايمان مىكنى ولى شك و شرك در باطن دارى ، اگر امامت او از جانب خدا باشد حتى اگر نوزاد يك روزه‌اى بيش نباشد به منزلهء پيرى حكيم يا بالاتر از آن است و اگر از جانب خدا به امامت برگزيده نشده باشد حتّى ، اگر هزار سال هم داشته باشد باز فردى چون ساير افراد مردم است ، پس از سخنان ريّان ، گروه حاضر يونس بن عبد الرحمان را به باد سرزنش گرفتند . چون موسم حج فرا رسيد ، هشتاد نفر از فقها و علماى بغداد و شهرهاى ديگر قصد حج كردند و براى ديدن امام جواد ( ع ) وارد مدينهء منورّه شدند . چون همگى جمع شدند ، به خانهء جعفر الصادق در آمدند زيرا ، در اين خانه كسى سكونت نداشت . ايشان داخل شدند و بر فرش بزرگى نشستند ، يكى از پسران حضرت موسى بن جعفر ( ع ) ( عبد اللّه ) بر ايشان وارد شد و در بالاى مجلس نشست . منادى ندا داد كه اين فرزند رسول اللّه ( ص ) است و هركس سؤالى دارد مىتواند از او بپرسد ، حاضران چند سؤال را مطرح كردند ولى ، پاسخ وى نادرست بود . اين عدّه از علماى شيعه دچار حيرت شدند و غم و اندوه ، آنها را در بر گرفت ، ايشان برخاستند تا آن‌جا را ترك گويند . اين عدّه پيش خود چنين مىگفتند : اگر امام جواد ( ع ) مىبود پاسخ كامل سؤالات ما را مىداد زيرا علم او با سرچشمهء الهام الهى در ارتباط است و ديگر پاسخى نادرست از او نمىشنيديم . در اين هنگام يكى از درها گشوده شد و « موفّق » خادم امام جواد وارد شد و چنين گفت : امام جواد ( ع ) به اين مجلس وارد مىشود . به دنبال سخن او همه برخاستند تا امام را استقبال كنند ، همگى سلام كردند ، امام در حالى كه دو پيراهن بر تن داشت دو تحت الحنك همچون دو گيسو بر شانه انداخته بود ، پس از آن‌كه امام ( ع ) نشست همه از سخن گفتن خوددارى كردند و تنها طرّاح سؤالات ، پرسشهاى خود را از امام ( ع ) پرسيد و امام ( ع ) نيز پاسخ صحيح آنها را مىداد ، حاضران شاد شدند و امام ( ع ) را دعا كردند و ايشان را ستودند و گفتند : عموى تو عبد اللّه چنين و چنان فتوا داد . امام ( ع ) فرمود : « خدايى جز
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 296 | السيد محمد تقي المدرسي