است . امام فرمود : « آرى ، او بسيار كم سن و سال است ولى خداوند تبارك و تعالى در حالى عيسى ( ع ) را حجّت خود قرار داد كه سنّ او از دو سال تجاوز نمىكرد 2 . »
امام جواد ( ع ) وسيلهاى براى امتحان مردم
براستى چه امتحان و آزمايش بزرگى ، فردى چون على بن امام جعفر الصادق كه هم پدرش امام است و هم برادر و برادرزادهاش ، و خود از فقهاى بزرگ و پيرترين فرد بنى هاشم به شمار مىآيد نزد امام جواد ( ع ) ، فرزند امام رضا ( ع ) ، فرزند امام موسى كاظم ( ع ) ، فرزند امام جعفر صادق ( ع ) مىآيد و به پيروى از دستور خدا و رسول ، نزد امام اظهار اطاعت و دوستى مىكند .
آرى ، مسألهء مهمّ سنّ و سال نيست بلكه ، مهمتر از هر چيز تسليم بودن و رضا در برابر اوامر إلهى است . يونس ، ريان و ابو الصلت همگى از بزرگترين فقها و محدّثان و از نيرومندترين رهبران جنبش به شمار مىآمدند و نيمى از جهان اسلام با ايشان در ارتباط بود ولى هم ايشان به خدمت امام جواد ( ع ) مىرسيدند و به سخنان آن حضرت گوش فرا مىدادند .
محمّد بن حسن بن عمّار مىگويد : نزد على بن جعفر الصادق ( ع ) پسر محمّد الباقر ( ع ) در مدينه نشسته بودم . من دو سال نزد او اقامت داشتم و در اين مدّت مشغول نوشتن احاديثى بودم كه وى از برادرش يعنى ابا الحسن شنيده بود ، يك روز امام جواد ( ع ) به مسجد رسول اللّه ( ص ) درآمد ، در اين وقت على بن جعفر الصادق بدون كفش و ردا به سوى او پريد و دستش را بوسيد و بزرگش داشت ، ابو جعفر ( ع ) به او گفت : بنشين اى عمو كه رحمت خدا بر تو باد . وى پاسخ داد : سرورم چگونه بنشينم در حالى كه تو ايستادهاى ، چون على بن جعفر به خانهء خود بازگشت يارانش او را سرزنش كردند و گفتند : تو عموى پدر او هستى ولى با اين حال اينقدر در برابر او اظهار كوچكى مىكنى ؟ وى پاسخ داد : ساكت باشيد ، اگر خداوند تبارك و تعالى كهولت مرا شايسته ندانسته است - اين جمله را در حالى مىگفت كه ريش خود را در دست گرفته بود - ولى اين جوان را شايسته دانسته و او را در موضع مناسب خود قرار داده است آيا من مىتوانم فضيلت او را انكار كنم ؟ از آنچه شما مىگوييد به خدا پناه مىبرم و من برده و بندهء اويم 3 .
حسين بن موسى بن جعفر الصادق ( ع ) مىگويد : نزد امام جواد ( ع ) در مدينه بودم و على بن جعفر الصادق نيز نزد او بود ، فصّاد نزديك امام آمد تا رگ او را بزند ، در اين هنگام على بن جعفر الصادق برخاست و چنين گفت : سرورم ! مايلم قبل از تو سختى آهن را به چشم ( يعنى مىخواهم حرارت آهن پيش از تو به من برسد ) امام ( ع ) فرمود : « اى عموى پدر ! اين رگ زدن تو را تبريك و تهنيت مىگويم . » و بدين ترتيب فصّاد ، رگ على بن جعفر را زد و چون امام جواد ( ع ) برخاست تا