پس آزمايش قبل از گزينش و نيكوكارى قبل از دادن حكومت و علم است ولى ما دربارهء ساير حوادث ثابت شدهء تاريخى كه عاملى جز غيب نداشته است ، تفسيرى جز غيب نخواهيم داشت و آنچه را كه حدوث آن در جهان محسوس ، به ثبوت رسيده است به وسيلهء تأثيرات خارجى ، تفسير و تأويل مىكنيم يعنى ، نه عالم غيب را انكار مىكنيم و نه جهان محسوس را ، نه در تمايلات غيبى افراط مىكنيم و نه در گرايش به جهان محسوس تفريط ، بلكه راه ميانه را در پيش مىگيريم . براى مثال ، امام صادق ( ع ) با « محمّد ذو النفس الزكيه » بيعت نمىكند و به منصور اشاره مىكند و چنين مىفرمايد : « خلافت امر بزرگى است كه جز صاحب رداى زرد ( منصور ) كسى بدان دست نمىيابد . » امام ( ع ) با محمّد ذو النفس الزكيه بيعت نمىكند . روزها مىگذرد و خلافت از خاندان علوى به خاندان بنى عبّاس منتقل مىشود و حوادث بسيارى پيش مىآيد و سرانجام منصور دوانيقى حكومت را به دست مىگيرد و محمّد ذو النفس الزكيه و برادرش ابراهيم بر او مىشورند ولى سرانجام به قتل مىرسند .
تمامى اين روايت در كتب تاريخى وارد شده است و خود منصور نيز آن را نقل مىكند ، منصور مىگويد : هنگامى كه امام جعفر صادق ( ع ) اين جمله را فرمود كه : كسى جز صاحب رداى زرد به خلافت دست نمىيابد ، از همان ساعت پيش خود به انتخاب كارگزاران حكومت آيندهام پرداختم زيرا مىدانستم اين شخص جز سخن راست نمىگويد . اين بدان معناست كه منصور پس از كلام امام ( ع ) به حكومت خويش اطمينان مىيابد . ولى برخى از مورّخان چنين مىگويند : بر فرض صحّت سند اين روايت ، باز ما معتقديم غلاتى كه مىخواهند معجزات ائمّه ( ع ) را به ثبوت برسانند اين حديث را جعل كردهاند . على رغم آنكه اين عدّه سند اين حديث را معتبر مىدانند ولى باز آن را نمىپذيرند زيرا مىخواهند همهء رواياتى را كه اعجاز ائمّه ( ع ) را به ثبوت مىرساند انكار كنند .
طبيعة ما نمىتوانيم اين روش را در پيش بگيريم . چرا ؟
زيرا زمانى كه يك مسأله از نظر تاريخى به ثبوت بسرد و عقلا نيز اشكالى به نظر نرسد ، بايد بدان مسأله اعتقاد يابيم چنانكه يكى از نويسندگان غربى كتابى به نام « الإمام الصادق ملهم الكيميا » نوشته و در اين كتاب ثابت كرده است كه امام صادق ( ع ) همان كسى است كه اساس علم شيمى را در جهان اسلام و حتّى در ممالك غير اسلامى پى ريخته است ، وى ثابت مىكند كه علم شيمى امروزى از جابر بن حيّان كوفى است كه او نيز اين علم را از امام صادق ( ع ) فرا گرفته است . زيرا ، پيوسته در كتب خود چنين مىگويد : « آقا و سرور من جعفر بن محمّد الصادق چنين فرموده است » يا « امام صادق ( ع ) چنين فرموده است » ولى يكى ديگر از نويسندگان براحتى اين روايت را دروغ مىشمارد . چرا ؟ زيرا هيچ استادى در شيمى در مدينهء منورّه نبوده است پس امام اين
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٩٣