سيطرهء كاملى را براى خود فراهم آورد . مأمون هنگامى كه به خراسان رفت و با برخى از افرادى كه با خاندان سلطنتى يا نظاير آنها در ارتباط بودند ، تماس برقرار كرد تصميم گرفت ، همان انديشه را كه موجب تسلّط خسروان و شاهنشاهان بر تودهها شده بود ، در ميان امّت رواج دهد و از همين رو دستور ترجمهء كتابهاى فارسى را صادر كرد .
دوّم : گفته مىشود در كشورهاى اسلامى ، جنبشهايى الحادى به وجود آمده بود ، اين جنبشها واكنشى در برابر واقعيّت وجودى اسلام ، در آن روزگار بود زيرا ، در آن زمان گروههايى از ديگر ملل نيز در ميان مسلمانان يافت مىشدند كه انگيزهء گرايش اين عدّه به اسلام آن بود كه رهايى و نجات خود را در اسلام مىديدند و اين ارزشها را در آن يافته بودند :
1 - عدالت 2 - رحمت 3 - روابط سالم و ساير ارزشهاى و الا اين عدّه به مرور زمان دريافتند كه افكار مسلّط بر امّت اسلامى از طرف بنى اميه و بنى عبّاس كه بر مردم سيطره داشتند ، به آنها تحميل و القا مىشود لذا ، به اديان گذشته بازگشتند و يا به اعتقادات انحرافى جديدى گراييدند و مشغول نشر و گسترش آنها در ميان امّت شدند .
در اين زمينه به ذكر نمونهاى تاريخى مىپردازيم :
روزى مهدى خليفهء عبّاسى شنيد كه « ربيع بن يونس » پردهدار وى ، پسر « معاوية بن يسار » وزير خليفه را به كفر متّهم مىكند لذا مهدى ، پسر معاويه را احضار ، و قسمتى از قرآن را از او سؤال كرد ولى ، پسر معاويه نتوانست پاسخ گويد : مهدى به پدرش معاويه كه در مجلس حاضر بود چنين گفت : آيا تو نگفتى كه پسرت حافظ قرآن است ؟ معاويه پاسخ داد : آرى ، اى امير المؤمنين ! ولى مدّتى است دور از من به سر مىبرد و به همين سبب قرآن را فراموش كرده است . مهدى به او گفت : برخيز و با ريختن خون او به خدا تقرّب بجوى . معاويه برخاست ، ولى هنگام برخاستن پايش لغزيد و لرزان به زمين افتاد . عبّاس بن محمّد ، عموى مهدى گفت : اى امير المؤمنين ! اگر صلاح مىدانى اين پيرمرد را از كشتن فرزندش معاف بدار و اجازه بده ديگرى دستور تو را اجرا كند .
مهدى نيز يكى از حاضران را مأمور كشتن او كرد . او نيز گردن پسر معاويه را زد . پس از اين واقعه معاويه در خانهاش گوشهنشين شد تا بمرد .
داستان مذكور ، نظاير بسيارى دارد . اين يكى از روشهايى بود كه حكومت عبّاسى در راه تسلّط بر جنبشهاى الحادى بر آن تكيه داشت .
گفتيم كه حكومت بنى عبّاس حقّ نداشت با جنبشهاى الحادى به مبارزه برخيزد . چرا ؟
زيرا حكومت و نظام بنى عبّاس خود همان عاملى بود كه مردم را به خارج شدن از اسلام وا مىداشت و نظريات اسلامى را تنها در جهت منافع خود به كار مىبست ، مأمون عبّاسى نيز چون
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٧٧