وسيله بر مشروعيّت حكومت خود بيفزايد ولى ، خيلى زود دريافت كه حضور امام به جاى برآوردن اهداف مورد نظر ، نتايج و خيمترى در بر خواهد داشت .
امام تنها در مجالس مناظرهاى كه مأمون آنها را ترتيب مىداد ، شركت مىكرد . تشكيل اين مجالس در جهت پيشبرد اهداف امام بود و شهادت امام به وسيلهء سمّ شاهد زندهاى است كه از سختى تنگناى مأمون به دنبال منصوب كردن امام به ولايتعهدى ، حكايت دارد .
يكى از آرايى كه مورّخان هنگام سخن دربارهء ولايتعهدى ، بسيار آن را پيش مىكشند آن است كه ، انگيزهء مأمون در آغاز انتصاب امام به ولايتعهدى ، از احساسات مذهبى و اعتقادات مكتبى وى ناشى بوده است ولى ، بعدا بنا به قاعدهء ( حكومت عقيم است ) هوا و هوس و مصلحتانديشى بر او غلبه يافته است .
از ادامهء سخن در اين باره چشم مىپوشيم زيرا ، پيرامون اين نظر قبلا بحث شده است . امكان ندارد عاقلى ادعا كند كه همهء شرايط سخت و دشوارى كه حكومت عبّاسى با آن روبرو شده است ، در سناريوى مأمون تأثيرى نگذاشته باشد ، يا همهء تصميمات متّخذه واژگون نشده ، يا جريان ترور امام و تلاشهاى پيگيرى كه قبل از ترور امام ( ع ) به عمل مىآمد ، همگى در جهت مخدوش كردن شخصيّت امام صورت نگرفته باشد . همهء اين حوادث بر طبق نقشههاى قبلى اتّفاق نيفتاده است .
تغييراتى كه بعدا نتيجهء معكوس در برداشت همگى حاكى از آن است كه انگيزههاى شخصى در بستر تاريخ ، از تواناييهاى خاصّ خود برخوردار بوده است و ممكن است جريانى خاصّ ، انسان را به اراده و خواستى وادارد كه خلاف تصميم قبلى اوست ولى ، ما ثابت خواهيم كرد كه كارگردانى اين نمايشنامه به غايت روشن است . از سوى ديگر ، آنچه اين مورّخان دربارهء نظر خود بدان استدلال مىكنند بر سخنانى از مأمون استوار است كه ، در آن ادّعاى تشيّع و نيّت خالص الهى كرده است ، ولى چگونه مىشود چنين استدلالى را پذيرفت در حالى كه بر مبناى پارهاى شواهد احتمال دارد تمامى سخنان وى نيرنگ و فريب بوده باشد . از طرفى سخنانى از زبان مأمون و اطرافيان وى شنيده مىشد كه همگى حاكى از اين حقيقت است كه نصب امام به ولايتعهدى ، جز يك نمايش نبوده است . حتّى در صورتى كه سخن اين عدّه از مورّخان را هم بپذيريم ، باز بايد اشاره كنيم كه همين اعتراف ايشان : - مأمون ، پس از ولايتعهدى آن امام همهء امكانات خود را براى كوبيدن و به قتل رساندن امام به كار برده است - خود دليل آن است كه وجود منافع در انگيزههاى مأمون دخالت داشته است .
امام به سبب آنكه از هوشمندى بيشترى برخوردار بود از آزادى خود بهرهبردارى مىكرد . شرط امام شرطى اساسى بود زيرا ، امام از وجود خود دستگاه حاكمه و نيز از جوّ آزادى در نشر مكتب خود
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٧١