تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
اسماعيل را جانشين حضرت مىدانستند از اعتقاد خود بازگشتند و تنها گروهى به زنده بودن اسماعيل اعتقاد يافتند كه نه از خواص امام بودند و نه از روات بلكه ، از افرادى به شمار مىآمدند كه از امام كاملا دور و بر كنار بوده‌اند . چون امام صادق ( ع ) وفات كرد گروهى از ايشان پس از پدر ، امامت موسى بن جعفر ( ع ) را پذيرفتند و ديگران به دو گروه تقسيم شدند : يك گروه به زنده بودن اسماعيل اعتقاد پيدا كرده بودند و چنين مىگفتند : امامت به فرزند اسماعيل يعنى محمّد بن اسماعيل منتقل مىشود زيرا به گمان ايشان ، امامت از آن پدر محمّد ( اسماعيل ) بوده است و شايستگى امامت فرزند بيش از برادر است . گروهى نيز قايل به زنده بودن اسماعيل بودند كه امروزه بسيار اندكند به گونه‌اى كه هيچ فرد شناخته‌شده‌اى ندارد تا سخن متوجّه وى شود ، اين دو گروه « اسماعيليه » ناميده مىشوند ولى چنان‌كه امروزه معروف است ، اسماعيليه به فرقه‌اى گفته مىشود كه گمان مىكند امامت پس از اسماعيل تا آخر زمان به فرزندان او منتقل خواهد شد . اسماعيل اين‌چنين وفات يافت ولى گروهى از فرقهء اسماعيليه مرگ او را باور نكردند و به غيبت وى اعتقاد يافتند . پيش از نقد اين نظر ، نوشتهء زير را كه نويسندهء معاصر اسماعيلى مذهب « مصطفى غالب » نگاشته است ، از نظر مىگذرانيم ، وى چنين مىگويد : به نظر من امام صادق ( ع ) چون به خطراتى كه زندگى فرزندش اسماعيل را تهديد مىكرد آگاهى يافت ، چهار تن از مبلّغان محترم اين مذهب و فرزندش اسماعيل را گرد آورد و به مشورت پرداختند و قرار شد براى پنهان ماندن مسأله ، اسامى مستعارى بر ايشان نهاده شود و آن‌چنان كه از نامهء مهدى برمىآيد ، امام ايشان را ( مبارك ، ميمون ، سعيد و خير ) ناميد و اسامى ديگرى نيز به ايشان اطلاق مىشود كه همگى حاكى از احترام و بزرگى صاحبان اين اسامى هستند . اين مبلّغان به همراهى اسماعيل از مدينه به كوفه رفتند و احتمالا امام صادق ( ع ) اين نقشه را با همفكرى كارگزار خليفهء عبّاسى كه به سهم خود از پيروان امام به شمار مىآمد ، طرّاحى كرده است و به دستور امام كارگزار خليفه در مجلس نامه‌اى نوشت و در آن وفات اسماعيل بن جعفر ( ع ) را اعلام كرده از نوشته‌هاى فراوان اسماعيليه كه در دست داريم چنين برداشت مىشود كه ، اسماعيل فورا به طرف « سليمه » و سپس به طرف دمشق حركت كرد ، منصور از وجود وى اطّلاع يافت و به كارگزار خود نامه‌اى نوشت كه او را دستگير كند ولى ، اسماعيل مسأله را دريافت و دمشق را به طرف عراق ترك گفت و در سال 151 ه در بصره ديده شد . نقل مىشود كه وى بر فرد زمينگيرى گذر كرد و او را به اذن خدا شفا داد . اسماعيل چندين سال در ميان پيروان خود رفت‌وآمد مىكرده است تا اين‌كه به سال 158 ه وفات وى اعلام شد .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 202 | السيد محمد تقي المدرسي