تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
وقتى از خلال اين روايت به داستان زندگى حضرت نظر مىافكنيم ، ناگزير تعظيم و تجليل دربارهء اين امام همهء وجود ما را دربر مىگيرد ، ولى مىتوان از ديدگاه ديگرى نيز به زندگى امام موسى بن جعفر ( ع ) و داستان مذكور نگريست و دريافت كه زندگى امام ، حياتى سياسى بوده است و اين امكان براى افراد مكتبى وجود داشته است كه با شمشير قيام كنند ، ولى آنها بدين‌سبب به چنين عملى اقدام نكردند و آموزشهاى خود را به اجرا در نياوردند زيرا كه موقعيّت ، اقتضاى به دست گرفتن حكومت را نداشت و بايد نتايج و پيآمدهاى افشاى اسرار جنبش را تحمّل مىكردند . اين بود گوشه‌هايى از زندگى امام موسى بن جعفر ( ع ) ، جانشين پدرش امام صادق ( ع ) . از سوى ديگر همچنان‌كه قبلا نيز يادآور شديم ، زندگى اسماعيل از ابتدا رنگ خاصّى داشت و در اين زمينه به برخى از نمونه‌هاى تاريخى استشهاد كرديم ، تنها مسأله‌اى كه باقى مانده ، اين است كه از فرقه‌اى كه اسماعيل بن جعفر آن را تشكيل داده بود و گروههاى مبارزاتى كه با آنها در ارتباط بودند و نيز از نصب مبلّغان مختلف در گوشه و كنار سرزمين اسلامى ، سؤالى را مطرح كنيم : اين عدّه چه شدند ؟ از عمّار بن حيان نقل شده كه گفته است : « ابو عبد اللّه ( ع ) نيكيهاى پسرش را نسبت به خود به اطّلاع من رساند و فرمود : او را دوست مىداشتم و هميشه محبّت من نسبت به او در حال افزايش بود . » امام هنگام مرگ وى ، ناله فراوانى كرد كه خود نشانگر اين واقعيّت است كه اسماعيل در راه راست قدم برمىداشته است . در ميان مورّخان مكتبى ، اين اختلاف وجود دارد كه آيا اسماعيل در راه راست گام برمىداشته يا نه ؟ ولى نظر قويتر چنين است : اسماعيل فردى مؤمن ، صادق و صالح بوده است ، زيرا امام در راه خدا سرزنش هيچ‌كس را به دل نمىگرفت و چون فرزند امام مىميرد ، حضرت جزع و فزع بسيارى مىكند و بر مرگ فرزند خود سخت مىگريد و پيشانى و چانه و گلوگاه جنازهء فرزند خويش را بوسه مىزند و در پى جنازهء وى به راه مىافتد و هرگاه جنازه ، چند قدمى به پيش برده مىشد به تشييع‌كنندگان دستور توقّف مىداد و جنازه بر زمين گذاشته مىشد و امام دستور مىداد كفن را بگشايند و بدين‌ترتيب كفن را تا گلوگاه اسماعيل كنار مىزدند و امام به چهرهء او مىنگريست و به مردم نيز دستور مىداد كه به چهرهء او بنگرند و دوباره دستور مىداد كفن او را ببندند . و اين‌چنين در خلال مسافت خانهء امام تا قبرستان بقيع چندين بار اين عمل تكرار شد . در روايتى از زراة بن اعين چنين آمده است : « امام صادق ( ع ) داود بن كثير رقى و حمران بن اعين و ابو بصير را احضار كرد و مفضّل بن عمر نيز در حالى كه جماعتى را همراه خود داشت بر امام