تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
خدمتكار جسد او را در همان چاه افكند ، اكنون كه عمل من چنين است و شصت تن از فرزندان رسول اكرم ( ص ) را به قتل رسانده‌ام ديگر نماز و روزه چه سودى براى من خواهد داشت و حال آن كه بدون ترديد براى ابد در آتش خواهم بود . » به اين سبب هنگامى كه فقها از امام موسى بن جعفر ( ع ) روايتى را نقل مىكنند كه با روايات ديگر تعارض دارد ، آن را در رابطه با تقيّه تفسير مىكنند ، حمل روايات به دست آمده از امام موسى بن جعفر ( ع ) به تقيّه آسانتر از روايات ديگر ائمّه ( ع ) صورت مىگيرد كه سببى جز به كارگيرى سخت تقيّه در آن دوران ندارد . از صالح بن وافد طبرى روايت شده كه گفته است : « بر موسى بن جعفر ( ع ) وارد شدم ، امام فرمود : اى صالح ، اين سركش - هارون الرشيد - تو را احضار خواهد كرد و تو را به زندان خواهد انداخت و دربارهء من پرسشهايى خواهد كرد ، بگو كه من او را نمىشناسم و هرگاه به زندان افتادى اين جمله را به زبان بياور « هركه را مىخواهى به اذن خدا از زندان خارج كنى ، خارج كن . » صالح مىگويد : « هارون مرا از طبرستان به نزد خود فراخواند و گفت : موسى بن جعفر چه مىكند زيرا به من خبر رسيده است كه او نزد توست ؟ گفتم : نمىدانم موسى بن جعفر كيست ، و تو اى امير المؤمنين به احوال و محلّ اختفاى او آگاهترى . هارون گفت : او را به زندان بيندازيد . به خدا سوگند شبى نشسته بودم و زندانيان همگى در خواب بودند كه ناگاه موسى بن جعفر را در كنار خود يافتم ، امام فرمود : اى صالح ! عرض كردم : آرى ، فرمود : سرانجام به زندان افتادى ؟ عرض كردم : آرى سرورم ، فرمود : برخيز و در پى من از اين‌جا خارج شو ، من نيز برخاستم و از زندان خارج شدم ، چون به قسمتى از جاده رسيديم امام فرمود : اى صالح ! حكومت ، حكومت ماست كه خداوند از كرم خويش به ما عنايت فرموده است . عرض كردم : سرورم كجا مىتوانم از شرّ اين سركش در امان باشم ؟ امام فرمود : بايد به ديار خود بازگردى زيرا در آن‌جا دست او به تو نخواهد رسيد . صالح مىگويد : من نيز به طبرستان بازگشتم و به خدا سوگند هيچ‌كس به جستجوى من نيامد و چنين احساس مىكردم كه انگار به زندان نيفتاده‌ام . » همهء اين مسائل نشانگر طبيعت زندگى امام است كه در آن به سر مىبرده است . مهمتر از اين ، روايتى است كه از يكى از امامان معصوم ( ع ) در كتاب « بحار الانوار » در باب « بدا » نقل شده است ، ابو حمزهء ثمالى چنين مىگويد : به ابى جعفر ( ع ) عرض كردم كه حضرت على ( ع ) مىفرموده است : « پس از هفتاد سال بلا امّت اسلام به آسايش خواهد رسيد » و اكنون هفتاد سال گذشته و ما روى آسايش را نديده‌ايم ، ابو جعفر ( ع ) فرمود : اى ثابت ! خداوند مدّت اين امر را هفتاد سال قرار داده بود ولى چون امام