تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
روايت شده است كه چون محمّد بن اسماعيل به حضور هارون رسيد به او گفت : « يا امير المؤمنين ! دو خليفه روى زمين حكومت مىكنند ، موسى بن جعفر در مدينه كه براى او خراج جمع مىشود و تو در عراق كه براى تو نيز خراج جمع مىشود . » هارون گفت : « ترا به خدا راست مىگويى ؟ ! » محمّد پاسخ داد : « به خدا چنين است . » و نيز از امام معصوم چنين نقل شده است كه فرمود : « امام موسى بن جعفر هرگز مالى را جمع نمىكرد ولى چون در زمان هارون الرشيد دشمنان حضرت افزايش يافته بودند و امام توانايى تقسيم اموال را جز در خفا آن هم براى تعداد محدودى كه مورد اطمينان ايشان بودند ، نداشت بدين سبب بود كه اموال روى هم انباشته مىشد ، زيرا امام نمىخواست سخن چينهاى هارون ، به ماهيّت او پى برند و نزد هارون بروند و بگويند : موسى اموال را جمع مىكند و امامت وى مسلّم است . و بدين ترتيب هارون را مجبور كنند تا بر موسى ( ع ) يورش برد ، و اگر چنين وضعيّتى نبود امام حتما اموال جمع شده را تقسيم مىكرد . » روايت شده است كه شيعيان نيشابور گرد هم جمع شدند و محمّد بن على نيشابورى را به عنوان نمايندهء خود برگزيدند تا به خدمت امام برسد مردم نيشابور سى هزار دينار و پنجاه هزار درهم و مقدارى لباس به او دادند تا وى تسليم امام كند . در اين زمان زنى به نام « شطيطه » يك درهم و مقدارى پارچه از پشم دستباف خود كه ارزشى معادل چهار درهم داشت براى امام فرستاده و گفت : « همانا خداوند از حق شرم ندارد . » سپس ظرفى را آوردند كه حاوى سؤالات مردم بود . اين ظرف هفتاد ورقه در خود جاى داده بود كه در هر ورقه سؤالى مطرح شده بود . نويسندگان اين پرسشها ، مقدارى از ورقه را سفيد گذاشته بودند تا امام كاظم پاسخ خود را زير سؤال ايشان بنويسد ، هر دو ورقه با سه بند بسته شده و سه مهر بر آن زده شده بود و باز بر هر بندى يك مهر ديگر زده شده بود . مردم به محمّد بن على چنين گفتند : اين نامه‌ها را شبانه به امام بده و جواب آن را فردا از ايشان دريافت كن .

جنبش مكتبى دولتى در دولت

از خلال اين روايتها چنين دريافت مىشود ، كه جنبش مكتبى به مثابه دولتى بود كه امام موسى بن جعفر ( ع ) آن را رهبرى مىكرد . اين جنبش ( دولت ) در داخل دولت رسمى و ظاهرى قرار داشت . جنبش مكتبى در نهايت پنهانكارى همراه با سازماندهى نيرومندى فعّاليّت مىكرد . از ابن يقطين كه وزير هارون الرشيد بود روايت شده ، كه گفته است : « در حضور هارون الرشيد ايستاده بودم كه هداياى پادشاه روم را آوردند . از جمله اين هدايا ، جبّه‌اى پشمى و سياه رنگ و زر بافت بود ، من هرگز جامه‌اى زيباتر از آن نديده بودم ، هارون دريافت كه من مشغول