او نيز در روز مقرّر نزد منصور رفت . منصور به او گفت : « پسر عموهاى من با سلطنت ما مخالفند ، ايشان پيروانى در خراسان و در فلان قريه دارند كه با پسر عموهاى من مكاتبه دارند . و خمس و زكات و هداياى خود را براى آنها مىفرستند ، جامه و هدايايى فراهم آور و به طور ناشناس و با نامهاى كه از طرف اهالى اين قريه مىنويسى بر ايشان وارد شو و به منزل آنها درآى ، اگر از نظر خود بازگشته بودند خداوند آنها را دوست بدارد و نزديكان من خواهند بود و اگر هم بر سخن خود پايدار بودند كه در اين صورت به كار آنها يقين حاصل مىكنم و از ايشان جدا خواهم بود ، پس برو تا آنكه عبد اللّه بن حسن را ديدار كنى ، او اگر در ملاقات خود تو را كوچك شمرد - كه اين كار را خواهد كرد - شكيبا باش و پيوسته نزد او برو تا آنكه با تو انس بگيرد و اگر تو را پذيرفت در دم مرا آگاه گردان . » عقبه نيز چنين كرد و آنقدر نزد عبد اللّه رفت كه با وى انس گرفت . عقبه گفت :
« آيا پاسخى نمىدهى ؟ » عبد اللّه گفت : « من به هيچكس نامهاى نمىنويسم بلكه تو خود نامهء من به ايشان ( اهل قريه ) هستى ، به آنها سلام برسان و بگو كه فرزند من در فلان وقت خروج خواهد كرد . » عقبه نيز نزد ابو جعفر آمد و اين اطّلاعات را در اختيار او گذاشت 4 .
از اينجا پى مىبريم منصورى كه خود روزى در ايّام امويان عضو جنبش بود اينك خبرهاى مفصّل اين جنبش را در حالى دريافت مىكند كه بر اريكهء خلافت تكيه زده است . ارتش ابراهيم با ارتش عبّاسى كه منصور دوانيقى آن را فرستاده بود جنگيد ولى ارتش ابراهيم با شكست روبرو شد ، شكست او تنها در نتيجهء برترى نيروهاى نظامى دشمن نبود بلكه غافلگير شدن غير مترقّبهء نيروهاى وى نيز مزيد بر علّت بود .
از برخوردهاى عجيب آن است كه ابراهيم و بيشتر افراد زيديه به وسيلهء تير كشته شدند كه خود نشانگر آن است كه فرماندهان زيديه در شجاعت از سايرين ممتاز بودند و مستقيما بدون آنكه به پشت جبهه پناهنده شوند با دشمن روبرو مىشدند و جنگ را از دور هدايت نمىكردند بلكه ، در پيشاپيش لشگريان به نبرد مىپرداختند و به همين جهت مورد اصابت تير قرار مىگرفتند . ولى شكست نظامى براى ايشان هيچ اهميّتى نداشت زيرا كشته شدن ، براى آنان امرى طبيعى بود و شهادت را كرامتى الهى مىدانستند . هيچ عضوى در زيديه به حكومت نمىانديشيد بلكه تنها انديشهء آنان جنگ با دشمنان خدا بود و در اين راه هرگز از مرگ هراسى به دل راه نمىدادند .
مدركى تاريخى وجود دارد كه بر مبناى آن محمّد بن عبد اللّه و برادرش ابراهيم و پدرشان عبد اللّه بن حسن بن حسن اعتقادات زيديه را نداشتند با وجودى كه جنبش آنها تا حدّ زيادى به اصول زيديه تكيه داشت .
زيديه در طول تاريخ و از زمان كشته شدن زيد بن على ، پيوسته آمادهء قيام با هر فردى از
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٥٩