« هرگاه خداوند تو را بر عيسى و يارانش پيروز گرداند روش پدر خود را در جنگ جمل در پيش نگير زيرا وى شكست خوردگان را نكشت و اموال را مصادره و فراريان را تعقيب نكرد زيرا اهل جمل فاقد رهبرى بودند ، ولى روش پدرت را در جنگ صفّين در پيش بگير . وى در اين جنگ زنان و كودكان را اسير كرد و مجروحان ايشان را به قتل رساند و غنايم را بين لشگريان خود تقسيم كرد زيرا مردم شام از رهبرى برخوردار و در سرزمين خود بودند . »
ابو جعفر منصور به اين نامه دست يافت ، كسى را به سوى او فرستاد و او را به نزد خود احضار كرد و شربتى زهرآلود به او نوشاند كه وى بر اثر آن به هلاكت رسيد و در بغداد به خاك سپرده شد 3 .
از ديگر فقهايى كه محمّد را تأييد مىكردند مىتوان از عبّاد بن عوام ، اسامة بن زيد ، هارون بن سعد كه با سالم حذاء آمده بود و نيز از حمزة بن عطا و خليفة بن حسان و سلام بن ابى الناس نام برد ، ايشان از ياران مخلص زيد بن على بودند ، اينها توانستند از كوفه بگريزند و به ابراهيم بپيوندند ، تا آنجا كه گفته شد ديگر فقيهى در عراق باقى نماند كه به ابراهيم نپيوندد ، به همين سبب پس از شكست ابراهيم گروهى از ايشان به قتل رسيدند و گروهى ديگر تا زمان مرگ منصور ، متوارى بودند .
از جمله دلايلى كه مىتوان بر توانايى جنبش ابراهيم در زمينهء حكومت ، ارائه داد آن است كه او واليان را نصب مىكرد . براى مثال او هارون بن سعد را به حكومت واسط برگزيد و مسؤوليّت بيت المال را به سالم بن ابى و اصل سپرد ، مردم نيز هيچ چارهاى جز پيروى از ابراهيم نداشتند . اين از نظر حكومت ، امّا از جنبهء نظامى وى دچار خطاهاى مهلكى شد ، براى مثال ارتش او هنگام رويارويى با قواى عيسى بن موسى ارتشى نامنظّم و ناهماهنگ بود كه چگونگى سازماندهى نظامى آن زمان ، در آن رعايت نشده بود .
جاسوسى بر ضدّ نهضت
در زمينهء جنبش ، مطلبى را نقل مىكنند كه نشانگر پارهاى اشتباهات سازمانى است كه موجب از بين رفتن اين نهضت شد .
روايت شده است كه ابو جعفر منصور ، عقبة بن سلم را فرا خواند و نام او را پرسيد ، وى گفت : « عقبة بن سلم بن نافع از قبيلهء ازد از بنى هناده . » منصور گفت : « من تو را فردى كوشا مىدانم كه همگان مىشناسند و به خاطر كارى احضارت كردم كه به من مربوط است . » عقبه گفت : « اميدوارم اينچنين باشم . » منصور گفت : « در فلان روز مخفيانه نزد من آى . »