صالح بن على ، خطاب به ايشان چنين گفت : « مىدانيد شما افرادى هستيد كه مردم به شما توجّه دارند و خداوند شما را در اين مكان گرد آورده است پس با فردى از ميان خود بيعت كنيد و بر اين بيعت با يكديگر پيمان ببنديد تا خداوند در كار ما گشايشى كند و او بهترين گشاينده است . »
در اين هنگام عبد اللّه بن حسن ، پس از حمد و ثناى خداوند رشتهء سخن را به دست گرفت و چنين گفت : « مىدانيد كه اين فرزند من همان مهدى است پس بياييد تا با او بيعت كنيم . » در اينجا ابو جعفر منصور چنين گفت : به چه چيز خود را مىفريبيد ! به خدا خوب مىدانيد كه مردم به هيچكس از اين جوان - محمّد بن عبد اللّه - مايلتر نيستند و پاسخ سريعتر نخواهند داد . همه گفتند : به خدا راست گفتى اين همان مطلبى است كه همه بدان آگاهى داريم ، لذا همگى با محمّد بيعت كردند و دستش را فشردند .
عيسى چنين نقل مىكند : فرستادهء عبد اللّه بن حسن پيش پدرم ( محمّد بن عمر بن على ) آمد و به دو گفت كه خوب است نزد ما آيى زيرا براى امرى گرد آمدهايم ، عبد اللّه بن حسن همين پيام را براى جعفر بن محمّد ( ع ) نيز فرستاد .
شخص ديگرى چنين روايت مىكند : عبد اللّه بن حسن به حاضران اين جلسه گفت : « ما نمىخواهيم با جعفر بيعت كنيم تا وى امور شما را به تباهى نكشد . »
عيسى نقل مىكند كه پدرم مرا به مجلس ايشان فرستاد تا ببينم براى چه گرد آمدهاند ، جعفر بن محمّد ( ع ) نيز محمّد بن عبد اللّه الارقط بن على بن الحسين را به نمايندگى خود به اين جلسه فرستاد ، من و نمايندهء امام به جلسه وارد شديم و محمّد بن عبد اللّه را ديدم كه بر گليم تا شدهاى نماز مىگزارد ، به او گفتم : مرا پدرم نزد شما فرستاده است تا ببينم براى چه گرد آمدهايد . وى پاسخ داد : گرد آمدهايم تا با محمّد بن عبد اللّه ، مهدى امّت بيعت كنيم .
راويان نقل مىكنند كه ، جعفر بن محمّد خود نيز در اين جلسه حاضر شد و عبد اللّه بن حسن در كنار خود براى وى جا باز كرد و هرچه قبلا در جلسه گفته بود براى او نيز بازگو كرد .
جعفر ( ع ) فرمود : « اين كار را نكنيد كه هنوز زمان آن نرسيده است . » حضرت خطاب به عبد اللّه چنين گفت : « اگر معتقدى كه فرزندت ، مهدى امّت است بايد بگويم كه چنين نيست و اگر مىخواهى وى را براى خشم در راه خدا وارد صحنه كنى تا امر به معروف و نهى از منكر كند در اين صورت ما با تو كه بزرگ ما هستى بيعت مىكنيم نه با فرزندت . »
عبد اللّه خشمگين شد و گفت : « تو خود مىدانى چنانكه مىگويى نيست و خداوند تو را بر غيب خود آگاه نكرده است ولى حسادتت به فرزندم تو را به اين كار وا مىدارد . » امام فرمود : « به خدا حسد مرا به اين سخن وا نداشت ولى اين و برادرانش و فرزندانشان در ميان شمايند و با دستش
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٥٥