دشمنت پيروز شدى و لذا بايد به تو تبريك گفت ولى آيا مىدانى كه اگر رسول اللّه ( ص ) زنده بود بايد به او تسليت مىگفتيم زيرا تو فرزندش را به قتل رساندى ؟ » در اين هنگام محمّد بن عبد اللّه بن طاهر دستور داد اسرا را آزاد كنند و در نتيجه ، همهء اين مسائل موجب پيدايش آشوبهاى تازهاى عليه حكومت عبّاسيان شد و به انقلابهايى انجاميد كه بعدا از آنها سخن خواهيم گفت .
اين يكى از وقايع بسيار مهمى است كه به رهبرى يحيى 5 پسر حسين بن زيد معروف به ذو الدمعه در تاريخ رخ داده است ، ولى زيد فرزند ديگرى نيز داشت كه « عيسى بن زيد » ناميده مىشد ، داستان زندگى وى نيز بسيار شگرف است . داستان زندگى عيسى در مرحلهء اوّل روشنگر جوّ مشوّشى است كه افراد مكتبى در آن به سر مىبردند ، و اينكه انقلابيهاى مكتبى چگونه با شجاعت كمنظيرى با اين فشارها مقابله مىكردند .
چهار سال پس از شهادت زيد پسرش يحيى در خراسان قيام كرد و در جوزجان به صليب كشيده شد . در اين هنگام برادرش عيسى چه كرد ؟
عيسى با محمّد و ابراهيم كه در زمان منصور عليه حكومت عبّاسى شوريده بودند ، خروج كرد ، ارتش محمّد و ابراهيم شكست خورد و عيسى خود را در كوفه پنهان كرد . قبل از هر چيز بايد بدانيم كه انتخاب شهر كوفه در طول زندگى مبارزاتى عيسى انتخابى موفّق و بجا بوده است زيرا كوفه منطقهاى بود كه پيوسته با امويان و عبّاسيان در مبارزه بوده است و منطقهاى به شمار مىرفت كه به اهل بيت محبّت مىورزيده است . بدين سبب عيسى در كوفه پنهان شد و كاملا مخفيانه زندگى مىكرد تا آنجا كه يحيى پسر برادرش حسين روزى به پدر خود ذو الدمعه چنين گفت :
« اى پدر ! من مىخواهم عمويم عيسى بن زيد را ببينم زيرا بسيار ناپسند است كه فردى همچون من شخصى مثل او را كه از خويشان من است ديدار نكند . »
پدرش پس از مدّتى سكوت گفت :
« اين امرى است كه بر او ( عيسى ) گران خواهد آمد و مىترسم كه براى پرهيز از ديدار تو منزل خود را تغيير دهد و اين مسأله موجب زحمت او شود . »
يحيى بيشتر ، پافشارى كرد تا آنكه پدرش به او چنين گفت :
« هرگاه به كوفه رسيدى سراغ منطقهء بنى حى را بگير و زمانى كه به آنجا رفتى از فلان راه برو ، در وسط اين راه خانهاى را خواهى ديد كه درش چنين و چنان است آن را شناسايى كن و در جايى دور از آن در ابتداى راه بنشين ، هنگام مغرب شخص ميانسال و بلند قامتى را خواهى ديد كه چهرهاى كشيده دارد و اثر سجده در پيشانيش ديده مىشود ، ردايى پشمين بر تن دارد ، با شترى سقّايى مىكند ، قدمى نمىگذارد و قدمى برنمىدارد مگر آنكه ذكر خدا را بر لب داشته باشد ،
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٢٨