تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
بيت المال را بگيرد و آنها را بين فقرا و مساكين تقسيم كند و به اين ترتيب توانست بيشتر افراد امّت را به خود جذب كند . وى در حكومت خود عدالت را در پيش گرفت و سنگينى بار رسالت را به دوش گرفت و افراد بسيارى به او پيوستند . يحيى فردى متديّن ، عابد و زاهد و نيز شجاع بود . در شجاعت وى همين بس كه در نخستين جنگ خود با والى كوفه كه ارتش و پاسدارانى در اختيار داشت چنان‌كه مورّخان نقل مىكنند خطاب به ياران نظامى خود چنين گفت : « همين‌جا توقّف كنيد كه من به تنهايى شما را از شرّ ارتش دشمن رها مىكنم . » وى شمشيرش را به دست گرفت و به تنهايى وارد ميدان جنگ شد و ارتش عبّاسيان را كه از گروههاى موجود در كوفه و به رهبرى والى آن تشكيل شده بود شكست داد و والى را به قتل رساند و پس از پايان كار به ميان لشگريان و ياران خود بازگشت . 3

نيروهاى عبّاسيان يحيى را شكست مىدهند

فرماندهء ارتش يحيى فردى ترسو بود و همين موجب شد كه او و لشگريانش با شكست روبرو شوند ، بدين ترتيب يحيى در ميدان جنگ تنها ماند و آن‌قدر به جنگ ادامه داد تا سرانجام به شهادت رسيد ، در هنگام شهادت سر او را به دليل جراحتهاى فراوان در ميان سرهاى ديگر تشخيص ندادند . از تواناييهاى فوق العادهء يحيى آن بود كه خشم وى موجب نمىشد كسى را بكشد يا به زندان بيفكند بلكه فقط ميله‌اى آهنين داشت كه هرگاه از كسى خشمگين مىشد آن را به دور گردن شخص مىپيچيد و رهايش مىكرد ، هيچ آهنگر و فرد نيرومندى نمىتوانست اين شخص را از آهنى كه بر گردنش آويخته شده بود رها كند ، اين شخص پس از سپرى شدن مدّتى كه يحيى مقرّر كرده بود و در آن مدّت نمىتوانست حركت كند نزد وى مىآمد و او نيز آهنى را كه بر گردنش آويخته بود ، باز مىكرد و او را رها مىساخت . يحيى چندين سال بر مسند حكومت باقى بود . بين او و مستعين باللّه كه دوازدهمين خليفهء عبّاسيان بود جنگهاى بسيار زيادى در گرفت ، نيروهاى دو طرف در پاره‌اى از اين جنگها همسان بوده ولى يحيى توانست مدّت زيادى حكومت كند ، بعضى از اين جنگها نيز به شكست يحيى و لشگريانش منجر مىشد ، زيرا . . . پس از شكست يحيى خويشان و ياران اسير وى را ، پياده به بغداد بردند و كسى كه از ادامهء راه عاجز مىماند مظلومانه به قتل مىرسيد ، هنگامى كه اسرا به بغداد رسيدند مردم بغداد در تظاهرات خشمگينانه‌اى اين عمل بنى عبّاس و بويژه كشتن يحيى را محكوم كردند . سر يحيى مدّتها بر دار بود تا آن‌كه مردم مدينه طىّ تظاهراتى نزد محمّد بن عبد اللّه بن طاهر ، والى بغداد آمدند و به وى چنين گفتند : « ما نمىدانيم به تو تسليت بگوييم يا تبريك ، چرا كه تو بر