عمرو و عبداللَّه با شرمسارى برگشتند و قريش از موضع نجاشى و حمايت او از مهاجران آگاه شدند و دانستند كه توطئهء آنها ناكام مانده است . فاطمه عليها السلام نيز آگاه شد كه فرستادگان قريش با خفّت و خوارى برگشتهاند و خداوند اين دين را چه در مكّه و يا خارج مكّه يارى خواهد كرد و آنچه بر مسلمانان مىگذرد همه هشدارى است از سوى ربّ العالمين كه قلب هر مؤمن را آرامش مىبخشد ، هشدارهايى روشن كه هيچگونه شبهه و ابهامى در آن نيست و پيام بزرگى است براى مؤمنان و اين سنّت هميشگى اوست كه هرگاه ابرها متراكم شود و رعد و برق رخ بنمايد ، بشارتى است براى نزول باران ، و در دشوارى ، گشايشى است و هر اندازه فشارِ سختى بيشتر باشد ، بالأخره روزى شكست مىخورد و گشايش و راحت بر آن ( سختى ) چيره مىشود .
خاطر زهرا آسوده شد و قلبش آرام گرفت كه خواهرش در غربت در ديار نجاشى مشكلى ندارد . امّا چگونه در ميان توطئههايى كه دشمن براى پدرش دارد ، قلبش آرام گيرد ؟ ! سركشان قريش بر آنند تا به كار او خاتمه دهند و نزد ابوطالب مىآيند ، وى را تهديد كرده ، مىگويند :
« اى ابوطالب ! از تو سِنّى گذشته و تو را نزد ما شرف و شخصيتى است . ما از تو خواستيم پسر برادرت را بازدارى و تو چنين نكردى . به خدا سوگند ما ديگر تحمّل نمىكنيم كه او پدران ما را دشنام دهد و ما را بىخرد بنامد و خدايانمان را تحقير كند .
بايد جلوِ او را بگيرى و گرنه با او و با تو مىجنگيم ، تا يكى از دو گروه هلاك گردد . »
اين سخنان تهديد آميز بر ابوطالب گران آمد ، پيامبر صلى الله عليه و آله را طلبيد و به او گفت :
« پسر برادرم ! قوم تو چنين گفتهاند . بر من و خودت رحم آور و به كارى كه در توانم نيست وادار نكن . »
رسول خدا تصوّر كرد كه عمويش از يارى او دست برداشته و او را رها ساخته است . گفت :
« اى عمو ، به خدا كه اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند كه از اين كار صرف نظر كنم ، چنين نخواهم كرد ، تا خدا آن را آشكار و پيروز گرداند ، يا
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٩٣