تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
نگون‌بخت نيست . تو را فيض و عطاى فراوانى است كه نفع آن به دور و نزديك مىرسد . » دو تن از مردان قريش اين ابيات را شنيدند ، يكى از روى تمسخر گفت : « صداى اين پيرمرد كجا به نيرنگ عمرو ورفيقش برسد ؟ و اين سخنان چگونه با وجود هداياى فرستادگان قريش ، براى نجاشى و درباريانش سودمند ، افتد ؟ ! » در اين بُرهه ، قلب پاك حضرت فاطمه از بيم جان خواهرش رقيّه و ديگر مسلمانان در حبشه مىتپيد و مادرش در سيماى او دلهره‌اى مىديدكه زبانش آن رابازگو نمىكرد و شايد ام‌ّكلثوم او را دلدارى مىداد كه : خدا اين مهاجرانِ دور از وطن را بر عمرو و رفيقش ( فرستادگان قريش ) يارى دهد و يارى خدا نزديك است ! اى فاطمه عليها السلام ، آيا ديروز شاهد آن حادثهء بزرگ نبودى كه پدرت سورهء نجم را خواند و سركشان كفر و عناد به خاك افتادند ؟ مگر اين يارى خدا نيست ؟ ! و آيا اشاره‌اى از خدا نبود براى دل‌هاى با ايمان ، كه بدانند اين كافران كه ايمان نمىآورند به زودى خوار و ذليل گردند و بينى آنها به خاك ماليده شود . خدا پشتيبانِ اين مهاجران است كه براى او هجرت كرده‌اند و هرگز آنها را خوار نخواهد ساخت و آنكه ( دين ) خدا را يارى دهد : خدا او را يارى مىدهد و آنها مىخواهند خدا را يارى دهند و آيين او را به همهء مردم زمين برسانند . سكوت توأم با آرامش پيامبر ، قلب فاطمه عليها السلام را مطمئن مىساخت ؛ زيرا او از روى هوا سخن نمىگفت و در چهرهء مباركش جز خير و خوبى مشاهده نمىشد ، چهره‌اش شاد و بانشاط بود ، هر چند كه وقتى به وى ناگوارى مىرسيد ، نخست چهره‌اش متغير مىشد ، امّا روان او تاب تحمّل داشت ! فرستادگان قريش به حبشه رسيدند ، هداياى درباريان را دادند وقتى به حضور نجاشى رسيدند و هديهء او را نيز تقديم كردند ، از او درخواست نمودند آن عده را كه از دين پدرانشان رخ برتافته‌اند ، به آنها بازگرداند . مسابقه‌اى بود ميان حق و باطل ، ايمان و كفر و چشمهء خير و كانون شرّ ، كه در اين مبارزه ، حق و ايمان و خير بر باطل و كفر و شرّ پيروز گشتند كه داستانش در كتب سيره معروف است .
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 92 | محمد عبده اليماني / محمدتقى رهبر