تحريف شده بود . به آنها گفته بودند : قريش اسلام اختيار كردهاند ! و با شنيدن اين خبر ، در شوّال همان سال ، راهى مكّه شدند ؛ اما در نزديكى مكّه - هنوز ساعتى از روز مانده بود كه - از وجودِ مشكل آگاهى يافته و به حبشه برگشتند و احَدى داخل مكّه نشد ، مگر به صورت پنهانى ، يا با آشنايى يكى از مشركين قريش . « 1 »
رقيّه و همسرش نيز به حوالى مكه رسيدند . رقيّه با اشتياق فراوان ، آهنگِ خانهء پدر كرد و با ديدن خواهران خود امّكلثوم و فاطمه دست بر گردن يكديگر گذاشتند و اشك شوق ريختند ، براى بسر آمدن فراق و بالأخره همينكه رقيّه از سرسختى قريش خبردار شد به حبشه برگشت .
در همين حال قريش بيم داشتند كه اسلام در خارج مكه نفوذ كند وگسترش يابد و براى مكّيان خطرآفرين باشد ، لذا برآن شدند تا دو پيك به حبشه گسيل دارند وهدايايى براى نجاشى ببرند و دو تن از سياستمداران خود را بفرستند تا رابطهء نجاشى را با مسلمانان تيره سازند . بدين منظور ( عبداللَّه بن ابىربيعه و عمرو بن عاص ) را انتخاب كردند . آنها براى نجاشى و درباريانش هدايايى فراهم ساختند و رهسپار حبشه شدند ، ابوطالب نگران مهاجران حبشه بود ؛ زيرا از سويى در ميان آنها ، فرزندش جعفربن ابىطالب وفرزندان دخترش « برّه واميمه » ونوهء برادرش عبداللَّه يعنى رقيه بودند و از سوى ديگر ، عمرو بن عاص و رفيقش دو عنصر مكّار و نيرنگباز بودند . ابوطالب شعرى سرود و كرم نجاشى را مورد ستايش قرار داد واو را ترغيب كرد كه از ميهمانان خود حمايت كند ؛ از جمله اشعار اين بود : « 2 »
« اى كاش مىدانستم بر جعفر در غربت چه مىگذرد و عمرو و ديگر دشمنان خويشاوند چه مىكنند .
آيا جعفر و يارانش از حمايت نجاشى برخوردار شدند و يا اخلالگرى مانع از آن حمايت شد .
اى نجاشى ، نفرين از ساحت تو دور باد ، نشان بده كه تو بزرگوار وكريمى و پناهنده تو
هامش
( 1 ) - نك : الرحيقالمختوم ، مباركفورى ، ص 91
( 2 ) - « الا ليت شعرى كيف في النأى جعفر . . . » .