خواهرش زهرا جدا شد و او نخستين زن مهاجر بود تا اينكه باب هجرت بهروى مؤمنان گشوده شود و معلوم شود در اين هجرت فرقى ميان فرزندان پيغمبر و ساير مؤمنان نيست ؛ زيرا اسلام دين تبعيض و نژادپرستى نيست .
فاطمه اشك وداع خواهر را از ديدگان پاك كرد و لبخندى برلب داشت كه خواهرش ثمره و پاداش ايمان خويش را از خداى تعالى خواهد گرفت . فاطمه پس از توديع ، نزد مادر رفت تا اشك در ديدگانش و تبسم بر لبهايش را مشاهده كند . بدين ترتيب هجرتِ نخستين ، به حبشه پايان يافت و فاطمه و پدرش صلى الله عليه و آله مشتاق شنيدن خبرى از رقيّه در اين هجرت بودند و خدا اين خواسته را برآورد . زنى از قريش گفت :
« اى محمّد صلى الله عليه و آله ، دامادت را در حالىكه همسرش بر مركبى سوار بود و او آنرا مىراند ديدم . »
پيامبر فرمود : « خداوند همراهشان باد ! آنها نخستين كسانى هستند كه با خانوادهء خود - پس از لوط - به سوى خدا مهاجرت كردند . » « 1 »
اشتياق رقيّه نيز براى شنيدن خبرى از مكّه كمتر از پدر و مادر و خواهرانش نبود و حتّى شايد بيش از همهء مهاجران به مكّه دلبستگى داشت و شايد كه تاكنون از پدر و مادر و خواهران خود جدا نشده بود ، مانند اين جدايى كه همراه با حوادث سختى بود و آن را پشت سر مىگذاشت ، بويژه پس از آنكه حمل اوّل او سقط شده بود و از فرط ضعف ، بيم جان او مىرفت . اما با شنيدن اخبارى از مكّه مبنى بر اينكه قريش از دست يافتن بر پيامبر و يارانش مأيوس شدهاند و محاصره را از هاشميين برداشتهاند ، آرامش روح و سلامت خود را بازيافت .
اساس اين شايعه يا واقعيت تحريف شده ، اين بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ماه رمضان همان سال به حرم رفت ، جمع بسيارى از قريش از جمله سران و بزرگان گرد آمده بودند ، پيامبر در ميان اين جمع ايستاد . قدمهاى فاطمه در جاى خود ميخكوب شده و شجاعت پدر در اين اقدام را در جمع بسيارى از دشمن مىديد ، ناگاه صوت زيباى پيامبر را شنيد
هامش
( 1 ) - نك : اسدالغابة ، ج 13 ، ص 7