اما مؤمنان آنها اين سرنوشت را به حكمت خداوندى مربوط مىدانستند .
آرى حكمتى كه خداوند مقرر داشته و هرچه بَلا سختتر شود ، ايمان نيز قوىتر گردد و اين گروهِ مؤمنِ تحت شكنجه ، هر اندازه عذاب و محنت و رنج بيشتر ببينند ، در رويارويى با سختىهاى آينده نيرومندتر خواهند شد . و هرچه كه سختى در پيش روىشان باشد ، به سختى و شكنجهء آنان ( مشركان ) نمىرسد ، خداوند آنها را براى خود برگزيد و به اسلام سبقت گرفتند ، آنها پايههاى استوارى بودند كه اسلام در دولت جديد خود بر آنها پى افكنده شد ؛ آنها با قدرت روحى وايمانى ، دولت اسلام را قدرت و هيبتى بخشيدند تا دولتها را به و حشت افكند كه از توطئه برضد مسلمانان ، نوميد گردند .
فاطمهء زهرا عليها السلام مىبيند پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله را كه براى مستضعفان دعاى خير مىكند و او نيز دعاى خير مىكند و از خدا مىخواهد كه پيامبر و مسلمانان را از شرّ مشركان در امان بدارد و دشمنان را نوميد و دلهايشان را از رُعْب و وحشت آكنده سازد .
هجرت به حبشه و جدايى زهرا و رقيه
آغاز سركوبى مسلمانان ، در اواسط يا اواخر سال چهارم بعثت بود ، وقتى كه عمرِ زهرا عليها السلام به نيمهء سال هشتم يا نزديك به نُه سالگى رسيده بود . در اواسط سال پنجم بعثت ، سركوبىها شدت گرفت تا آنجا كه مكه بر مسلمانان تنگ آمد و بر اثر محنت و رنج به اين فكر افتادند كه وسيلهاى براى نجات خود از اين عذابِ دردناك پيدا كنند .
در چنين وضعيتى آيات سورهء كهف نازل شد و پرسشهايى را كه مشركان براى پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح كرده بودند ، پاسخ مىداد . اين سوره ، بر سه داستان مشتمل بود و هر يك نكتهها و اشاراتى را دربرداشت كه خداوند متعال براى بندگانش فروفرستاده بود . [ اين داستانها عبارتند از : ]