الف - داستان اصحاب كهف :
اين داستان به هجرت نمودن از مراكز كفر و ظلم ، هنگام ترس از فتنه در دين و پناه بردن به خدا در جايى ديگر ، مسلمانان را راهنمايى مىكرد . در يكى از آيات اين داستان آمده است كه :
« وآنگاه كه از آنها و خدايانشان عُزلت گزيديد ، به كهف پناهنده شويد تا خدا از رحمت خويش بر شما فروفرستد و راه چارهاى در كارتان فراهم سازد . » « 1 »
ب - داستان خضر و موسى عليهما السلام :
پيام اين داستان اين است كه جريان امور و نتايج آن همواره به ظواهر نيست و چه بسا بر خلاف ظاهر امر خواهد بود و اين اشارهاى لطيف و ضمنى است بر اين جنگى كه عليه مسلمانان بهپا شده و در آيندهء نزديك به كلّى اوضاع دگرگون خواهد شد و اين ضعيفان تحت ستم ، به زودى شاهد پيروزى بر دشمن خواهند بود .
ج - داستان ذىالقرنين :
داستان بيانگر اين حقيقت است كه زمين متعلّق به خدا است و آن را به هريك از بندگان مؤمنش كه خود بخواهد به ارث مىدهد و رستگارى هميشه بدرقهء راه انسانى است كه به خدا مؤمن باشد و خدا همواره از بندگان خود كسانى را مىگمارد كه به يارى ضعفا - در برابر « يأجوج و مأجوجهاى » زمان - قيام كنند و شايستهترين افراد به وراثت زمين ، همانا بندگان صالح خدا هستند .
پس از اين آمادهسازىِ غيرمستقيم براى هجرت ، سورهء زُمَر نازل شد كه به صراحت سخن از هجرت به ميان آورد و در پارهاى آيات متذكر شد كه زمين خدا گسترده است و تنگ نيست :
قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ
هامش
( 1 ) - سوره كهف / 16