آرى اگر محمّد صلى الله عليه و آله دخترش فاطمهء زهرا عليها السلام را از خدا بىنياز نكند ، آيا ديگران طمع خواهند بست كه كسى آنان را از خدا بىنياز سازد ؟ » « 1 »
اين تنها موردى نيست كه مصطفى صلى الله عليه و آله به فاطمه مثال مىزند ، تا بر پيام خود براى امّت ، از مبادى و حدود و اخلاق تأكيد ورزد . [ بلكه از اين جمله است داستانِ ] زنى از قريش ( از بنىمخزوم ) كه مسلمان شده بود و زيورى را سرقت كرده بود ، خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ، قريش كه راضى نمىشدند دست سارق بريده شود ، نزد پيامبر شفاعت كردند ، حتّى اسامة بن زيد را كه شفاعتش پذيرفته بود ، واسطه قرار دادند ، همين كه اسامه خدمت پيامبر آمد ، پيامبر به او فرمود :
« اى اسامه در اين خصوص با من تكلّم نكن ؛ زيرا اگر اجراى حدود به من برسد دليل بر ترك آن نيست ، حتّى اگر دختر محمّد ( فاطمه ) سرقت مىكرد ، دستش را قطع مىكردم ! » « 2 »
و در روايت ديگر است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
« أتشفع في حدّ من حدوداللَّه تعالى ، لو أنّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعت يدها » .
« آيا در حدود خداوند شفاعت مىكنى ، اگر فاطمه دختر محمّد صلى الله عليه و آله سرقت كند ، دستش را خواهم بريد ! »
تصوّر مىكنم ، پس از اينكه قريش آن محل را ترك مىكند و فاطمه مطمئن مىشود كه قضيه به سلامتى خاتمه يافته است ، آن دخترِ هشتساله دوان دوان پيش مادر مىآيد و به دامن مادر مىچسبد و اشك شادى از ديدگان مىريزد و از فرط خوشحالى در دنيا نمىگنجد ! زيرا پيامبر او را كه كودكى در آستانهء هشت سالگى است با عمو و عمّهاش كه از سرشناسان قريشاند ، همسان مىسازد . آرى ، او همهء اين معانى را كه پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله در نظر دارد و به او مثل مىزند ، به خوبى مىفهمد و مادر كه شادمانىِ دختر را مىبيند ، او را نوازش مىكند و در همين حال متألّم است ؛ چرا كه حس مىكند پايان
هامش
( 1 ) - تراجم سيدات بيت النبوّه ، ص 954
( 2 ) - حديث مورد اتّفاق است .