شخصيت ، تن به ازدواج با مردان قومش نمىداد ، مگر آنكه شرط مىكردند اختيار آن زن دست خودش باشد و هر گاه خواست ، از شوهر جدا شود ! مادر وى « تحمر دختر عبداللَّه بن قصى قرشى » بود .
اينها درختان ريشهدار و نسبهاى اصيلى هستند كه همه در ميان قوم خود شهرهء شرافت بودند .
بارزترين نمونهء بزرگى در دوران حيات عبداللَّه ، داستان قربانىكردن است ؛ آنگاه كه پدرش قصد قربان كردن وى را داشت و دختران عبدالمطّلب خروشيدند و قريش از خانههاى خود بيرون ريختند و گفتند : به خدا هرگز او را نمىتوانى قربانى كنى ! و عذرت پذيرفته نيست ؛ اگر چنين كنى ، در آينده نيز مردانى مىآيند كه فرزندانشان را قربانى كنند ! و اين براى مردم سنّت پسنديدهاى نيست . آنگاه عبداللَّه را با صد شتر فدا داد كه با اين عمل دلهاى مردم مكّه به وجد آمد ؛ چرا كه آنها نسبت به اين جوان كه با صبر و تسليم در برابر امر خدا ، رضا به تقدير داده و آماده قربانى شده بود - در حالى كه ميان او و مرگ جز مويى فاصله نبود - علاقهء خاصى داشتند . خدا او را با بزرگترين فديهاى كه عرب در آن زمان شنيده بود از مرگ رهانيد !
در جاى جاى شهر مكّه ، جشنها به پاكردند ، مشعلها افروختند و در بارهء ماجراى ذبح نياى بزرگ اين خاندان - اسماعيل - كه پدرش ابراهيم او را به قربانگاه برد و خدا ذبح عظيم فداى او فرستاد و او را كه با مرگ فاصلهاى نداشت نجات داد - سخنها مىگفتند و اين قصه را كه پدران و نياكان طى قرنها براى يكديگر بازگو كرده بودند ، نقل مىكردند ؛ قصهاى كه مانند آن ، امروز در كنار بيت عتيق - خانهاى كه ابراهيم و اسماعيل بناكردند - اتّفاق افتاده است ، اما اينبار موضوعِ فدا ، يكى از نوادههاى اسماعيل است ، كه در زمين زياد شدهاند و مجد و عظمت را از نياكان به ارث مىبرند .
اين بعيد نيست كه برخى محدّثان گذشته عنايت خاطر دارند كه ميان دو ذبح :
اسماعيل و عبداللَّه پيوند زنند و گاه به خيال اينان خطور كرده كه از پس پرده غيب به جستجوى رازى باشند ، كه عبداللَّه آن را انتظار مىكشيد تا همانند اسماعيل پس از قربانى ، آتيهاى درخشان پيش روى او باشد !
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٤١