تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
لا همّ إن المرء يمنع رحله * فامنع رِحالكَ لا يغلبنّ صليبهم و محالهم * غدواً محالك إن كنت تاركهم وكعبتنا * فأمرٌ ما بدا لك
« آفريدگارا ! مرد از دارايى خود دفاع مىكند ، تو نيز از خانه‌ات دفاع كن ! صليب آنها و نيرنگشان هرگز بر ارادهء تو پيروز نمىگردد . اگر آنها ( ابرهه و سپاهش ) و كعبهء ما را به حال خود واگذارى ، امر ، امرتوست هر آنچه خواهى بكن . » آنگاه پرستوها هجوم آوردند و لشكر متجاوز را هلاك كردند ! و عبدالمطّلب از « حرا » فرود آمد ، دو تن از مردان حبشه پيش آمده و سر او را بوسيدند و گفتند : « راستى تو بهتر مىدانستى ! » اين است شفاف بودن روح و قدرت ايمانى نفس در حدّ عالى ! صاحب خود را چنان مىسازد ، كه مىبيند چيزى را كه ديگران نتوانند ديد ! آرى عبدالمطّلب ، جد بزرگ زهرا عليه السلام ، از چنين سرمايهء معنوى ارزشمندى برخوردار بود كه از اين ريشه‌ها به شاخه‌ها ( فرزندان ) گسترش يافت تا آنها را نيز از صفا و قدرت روحى و پاكيزگى پُر كند . امّا جدّ پدرى زهرا عليها السلام ، عبداللَّه پسر عبدالمطّلب است . عبداللَّه از همهء فرزندان نزد پدر محبوب‌تر بود ! پدرش عبدالمطّلب ، فرزند هاشم كانون شرف بود و براى هاشم فرزندى جز او نماند ؛ او در ميان قوم خود به شرافتى نايل شد كه هيچ يك از فرزندان نايل نشدند . افراد قوم ، وى را دوست مىداشتند و شخصيت او را بزرگ مىشمردند . مادرش فاطمه ، دختر عمرو بن عائذ مخزومى ، از متن خانوادهء قريش بود . فرزندان عبدالمطّلب عبارت بودند از : « ابوطالب ، زبير ، عبداللَّه ، ام‌حكيم ، ( كه با عبداللَّه از يك شكم بود ) عاتكه ، برّه ، اميمه و اروى » جدّهء عبداللَّه از ناحيهء پدر ، سلمى دختر عمرو ، از بنىنجّار بود كه به جهت شرافت و