در اين خاندان كريم از بنى زهره ، گرامىترين مادر ، كه بشر مىشناخت ، در مكه تولّد يافت و رشد كرد و بالنده شد و جوانان قريش آرزوى وصلت با او را داشتند ؛ چرا نداشته باشند ؟ ! در حالى كه او دختر فروزندهء قريش بود ، كه در حسب و نسب و كرامت و شرافت مانندى نداشت . چهبسا روح و قلب آمنه از دور شيداى پسر عمويش عبداللَّه - برجستهترينِ جوانان قريش - بود و بديهى است كه قلبش مىتپيد و اندوه ، دلش را مىآزرد ، آنگاه كه خبر نذر عبدالمطّلب در ذبح عزيزترين فرزندش عبداللَّه را از زبان مردم مكّه مىشنيد .
وقتى كه فدا آمد و عبداللَّه از قربان شدن معاف گرديد و هلهلهء شادى در مكّه پيچيد ، قلب آمنه هم با شادمانى آرام گرفت ! چون عبدالمطّلب از نحر صد شتر فارغ شد ، با گروهى از سرشناسان بنىهاشم ، راهىِ خانهء بزرگ بنىزهره ( وهب پسر عبدمناف ) گرديد ، در حالى كه فرزند گرانقدرش عبداللَّه ، در كنارش بود .
آمنه مىپرسيد ، گروه بنىهاشم براى چه آمدهاند ؟
در اين هنگام مادرش « برّه » پيش آمنه آمد تا خبر خواستگارى را با او در ميان بگذارد . پدرش وهب آمد و با نرمى گفت : « شيخ بنىهاشم آمده تا براى پسرش عبداللَّه همسرى برگزيند . » پس با عجله نزد ميهمان بزرگوارش آمد و آمنه را تنها گذاشت ، تا مجال انديشيدن يابد . »
بدينسان ، آفريدگار جهانيان آمنه را به همسرى ، براى جوانمردى از بنىهاشم - كه محبّت و علاقهاش دلهاى اهل مكّه را به تسخير در آورده بود - برگزيد . و در آن زمان قلبِ پاكِ آمنه ، در برابر اين پيش آمدِ غير منتظره تپيد ! سينه بر سينهء مادرش « برّه » نهاد تا براى آرامش قلب خود مدد گيرد .
اين خبر در مكّه پيچيد و شهر براى جشن عروسى آن دو جوان شريف آماده شد ؛ زيباترين جوانِ قريش و مكّه و پاكترين و گرامىترين دوشيزهء دنيا . فانوسها در اطراف حرم افروخته شد و سران و بزرگان قريش در دارالندوه جشن گرفتند ، اين جشنها سه شبانهروز ادامه داشت تا آمنه به حجلهء همسر عزيزش آمد ، خانهاى ساده كه با آن محبوب عزيز زيباتر از كاخهاى جهان بود !
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٤٤