فاطمه عليها السلام كه ناراحتى و رنج شديد پيامبر صلى الله عليه و آله را مىديد ، چنين گفت : « واى از ناراحتى پدرم ! پيامبر به او فرمود : اى فاطمه ! از امروز به بعد پدرت ناراحتى ندارد ! » « 1 » آنگاه مصطفى صلى الله عليه و آله حسن و حسين را صدا زدند و آنها را بوسيدند و در حق آنان به خير و خوبى سفارش كردند و همسران خود را خواستند و آنها را موعظه نمودند و تذكر دادند و همچنين مردم را وصيت فرمودند و گفتند : « الصّلوة الصّلوة ، . . . » « نماز ! نماز ! و خوشرفتارى با غلامانتان » و اين را مكرّر بر زبان راندند . » « 2 »
حالت احتضار رسولاللَّه فرا رسيد . عايشه گويد : « آن حضرت براى آخرين لحظات مسواك زد و ظرف آبى پيش روى آن حضرت بود دست در آب برد و به صورت مىكشيد و مىگفت : « لا الهَ الّا اللَّهُ انّ لِلمَوت سَكَرات » « 3 » « خدايى جز خداى يگانه نيست ، همانا مرگ را سختى هاست » . و دست به آسمان برداشت و ديده به بالا گشود و لبهاى مباركش حركت مىكرد . گوش دادم اين آيه را مىخواند :
« مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ، « ألّلهمَّ اغْفِرْلِي وَ أرْحَمْنِي وَ أَلْحِقْنِي بِالرَّفِيق الأعْلى ، أَلّلهمّ الرَّفِيق الأعْلى » .
« با آنان كه خداوند نعمت خويش بر ايشان ارزانى داشته ، از پيامبران ، صديقان ، شهيدان و صالحان . »
بار خدايا ! مرا بيامرز و مشمول رحمت خويش گردان و به منزلت و الا برسان . « 4 »
وسط روز ( دوشنبه دوازدهم ربيعالاول سال يازدهم هجرى ) پيامبر رحلت نمود و شصت و سه سال و چهار روز از عمر شريفشان گذشته بود . « 5 »
همين كه مصطفى صلى الله عليه و آله بدرود حيات گفت ، فاطمه عليها السلام در رثاى پدر سرود :
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 641
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان ، باب آخر ما تكلم النبى .
( 5 ) - بنابه اكثرروايات شيعه ، رحلت آنحضرت روز 28 ماه صفربودهاست . بحار ، ج 22 ، ص 514 ، « مترجم » .