يا أبتاه أجاب ربّاً دعاه * يا أبتاه في جنة الفردوس مأواه
يا أبتاه إلى جبريل ننعاه * يا أبتاه من ربّه أدناه
« پدرجان ! دعوت حق را لبيك گفتى . پدرجان ! در بهشتِ برين آرميدى .
پدرجان ! مصيبت تو را به جبرئيل تسليت مىگوييم . پدرجان ! تو به جوار پروردگارت شتافتى . »
چون مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله فرا رسيد ، فاطمه گريست ! صداى گريهء فاطمه به رسول خدا رسيد و به او خطاب كرد : « دخترم ! گريه نكن ، هرگاه وفات كردم بگو :
إِنَّا للَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
و انسانى كه مصيبتى ببيند ، خداوند او را به چيزى عوض دهد . »
فاطمه عليها السلام گفت : « و از شما نيز ؟ » فرمود : « آرى و از من »
مصطفى صلى الله عليه و آله روز سهشنبه و شب چهارشنبه در همان مكانى كه جان به جان آفرين تسليم كردند ، دفن شدند - صلوات اللَّه و سلامه عليه و آله -
گويا مىبينم زهرا عليها السلام را كه تمام هستىِ متلاشى شدهاش را جمع آورى مىكند و آن را بر سر قبر محبوب مىبَرَد ، اما قدمهايش ياراى حمل آن را ندارد ! به تربت پدر مىرسد ، مُشتى از خاك قبر را برمىدارد و نزديك ديدگان خود كه از گريه مجروح است مىبرد و مىبويد و از روى درد و اندوه مىگويد :
ماذا على من شم تربة أحمد * ألا يشم مدى الزمان غواليا ؟
صبت عليّ مصائب لو أنها * صبت على الأيام صرن لياليا
« كسى كه تربت مُعطّر احمد صلى الله عليه و آله را مىبويد ! چه مىشود كه در تمام روزگار مُشگ و غاليهها را نبويد !
آنقدر مصيبت بر من هجوم آورده كه اگر بر روزها فرود مىآمد شب تاريك مىشدند ! »
گويا مىبينم زهرا عليها السلام را كه اشگ مىريزد و مردم در پيرامونش از گريهء او گريانند و گويى قلبهايشان از جاى كنده شده است ! آنها ، فاطمه را مىبينند كه از لابلاى انگشتانش