تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
خاك‌ها را مىريزد و خيره خيره به كف دستهاى خالىاش مىنگرد و مىگذرد ؛ مانند كسى كه از تمام دنيا چشم پوشيده است و چشم‌هاى اشگبار مردم و قلب‌هاى پاره شدهء آنها ، او را دنبال مىكند تا اينكه به خانهء خود برمىگردد . « انس‌بن مالك » خادم پدرش ، اجازه مىخواهد كه بر او وارد شود تا او را تسليت دهد و پايدارى و صبر جميل براى او طلب كند و فاطمه با عتاب مىگويد : « اى انس ! آيا دلهايتان راضى شد كه بر پيكر رسول‌خدا صلى الله عليه و آله خاك بريزيد ؟ ! » . امّ ايمن پرستار پيامبر صلى الله عليه و آله سخت گريه مىكرد ! به او گفتند : « ام‌ّايمن ! آيا بر پيامبر گريه مىكنى ؟ » پاسخ داد : « به خدا قسم بر او نمىگريم ، مگر آنكه مىدانم آنجا كه پيامبر رهسپار شد از اين دنيا براى او بهتر است ! امّا گريه‌ام براى اين است كه وحى از آسمان منقطع گرديد ! » صحابهء پيامبر در اين مصيبت چنان گريستند كه بر هيچكس نگريسته بودند ! و زنان و كودكان آن گونه اشگ ريختند كه بر هيچكس درگذشته و آينده اشگ نريخته و نريزند ! اما زهرا عليها السلام دنيا را به دور افكند ! مصطفى صلى الله عليه و آله او را بشارت داده بود نخستين كسى است كه به دو ملحق مىشود . از روزى كه پدر وفات كرد ديگر زهرا عليها السلام را جز در اندوه و غم نديدند ! او بردبارى ، تفكر و ذكر را پيشه ساخت و با دنيا وداع گفت و به آخرت رو آورد ! گذر ايام را كُند مىديد ، عجله داشت كه هرچه زودتر به پدرش - در پيشگاه حضرت دوست - بپيوندد ! دو روز از رحلت پيامبر گذشت جمعى از مردم با ابوبكر بيعت كردند . « 1 » فرداى آن روز فاطمه عليها السلام به همراه على عليها السلام آمد و گفت : « ميراث من از پدرم رسول‌خدا صلى الله عليه و آله را ( به من بدهيد ) » . ابوبكر گفت : « آيا ارث است يا واگذارى ؟ » فرمود : « فدك و خير و صدقات او در مدينه را ارث مىبرم ، همانگونه كه دختران تو از تو ارث مىبرند . » ابوبكر گفت : « به خدا
هامش
( 1 ) - مؤلف ، مانند ديگر نويسندگان عامه ، از بيعت با ابوبكر سخن گفته اما متذكر نشده است‌كه پيامبر صلى الله عليه و آله درمسألهء خلافت بعد از خود چه گفت و چه كسى را به عنوان ولى و وصىّ خود تعيين كرد و از كنار وقايع تاريخى آن ايام و مخالفت وجوه صحابه با آن بيعت به سادگى گذشته است . ما نيز در اين مجال بر آن نيستيم تا به تشريح آن وقايع بپردازيم ، « مترجم » .