پيشرو شما هستم . بر شما گواهى دهم . به خدا اينك حوض خود ( كوثر ) را مىنگرم ! كليدهاى گنجينههاى زمين ، ( يا كليدهاى زمين ) به من داده شد ! به خدا بيم آن ندارم كه پس از من مشرك شويد ! اما مىترسم كه شما به شرك گرايش كنيد ! » « 1 »
در يكى از شبها ، اواخر شب به بقيع رفتند و براى مردگان استغفار كردند و گفتند :
« السَّلامُ عَلَيكُمْ أَهْلَ الْمَقابِر . . . » ؛ « سلام بر شما اى اهل گورستان . خوشا به حال شما كه صبح نكرديد با حالتى كه مردم به آن حالت صبح كردند ، فتنهها همچون پارههاى شب تاريك يكى پس از ديگرى مىرسد هر يكى بدتر از گذشته ! و ما ان شاءاللَّه به شما خواهيم پيوست . خدايا ! اهل بقيع را بيامرز . » « 2 »
تمام آنچه از نشانههاى توديع گفته شد ، همسران او مىديدند و وحشت مىكردند ! فاطمه زهرا عليها السلام نيز اينها را دريافته و سخت نگران بود .
شروع بيمارى آن حضرت روز بيست و نهم ماه صفر بود . دوشنبه بود و به تشييع جنازهاى در بقيع آمد ، پس از بازگشت و در راه . سر دردى احساس كرد . حرارت سر ، بالا گرفت ( تب شديد شد ) تا آنجا كه ياران آن حرارت را از روى دستمالى كه به سر بسته بود ، احساس مىكردند ! يازده روز مصطفى صلى الله عليه و آله نماز را با مردم خواندند با اينكه بيمار بودند ! ايام بيمارى مجموعا سيزده روز طول كشيد . بيمارى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله سنگين شد ، از هسمرانش مىپرسيد : « فردا من كجا هستم ؟ » آنها مقصود پيامبر را دريافتند ، گفتند : « هرجا بخواهيد مىتوانيد باشيد . » فضلبن عباس و علىبن ابىطالب در دو طرف حضرتش بودند و در حالىكه سر مباركش را بسته بود و قدمهايشان كشيده مىشد ! به خانهء عايشه منتقل شدند و آخرين هفتهء حياتِ مباركِ خود را آنجا گذراندند . روز چهارشنبه ، پنج روز به وفاتشان مانده بود كه حرارت بيمارى در بدن مبارك آن حضرت شدّت گرفت ! و بر اثر درد بىهوش شدند ! آنگاه فرمودند : « هفت دلو آب از چاههاى مختلف ، بر بدن من بريزيد . تا به مسجد بروم و با مردم تجديد عهد كنم » . حضرت را در تشتى نشاندند و آب بر بدن مباركش ريختند تا فرمود : « بس است ، بس است . » بيمارى كمى تخفيف يافت !
هامش
( 1 ) - حديث مورد اتفاق است .
( 2 ) - مسلم : مورد اتفاق .