حجةالوداع و گريه فاطمه زهرا عليها السلام
حضرت محمد صلى الله عليه و آله رسالت را ابلاغ كرد . امانت را ادا نمود . امّت را نصيحت كرد و در راه خدا جهاد نمود . دعوت به پايان رسيد و جامعهء نوين بر توحيد خالص ، اثبات الوهيت خداوند و نفى ساير خدايان ، بر پايهء رسالت محمد صلى الله عليه و آله بنيان نهاده شد . گويا هاتفِ غيبى بر قلب رسولاللَّه چنين ندا داد كه اقامت او در دنيا رو به پايان است ! از اينرو هنگامى كه در سال دهم هجرت « معاذ » را براى يمن مأموريت داد ، فرمود : « اى معاذ ! شايد با گذشتن اين سال ديگر مرا نبينى و شايد بر اين مسجد و قبر من گذارت افتد ! » و معاذ با شنيدن اين سخن به جهت فراق ( آخرين ديدار ) رسولاللَّه صلى الله عليه و آله گريست و برخى مردم اين سخن پيامبر را زبان به زبان نقل كردند تا به گوش فاطمه زهرا عليها السلام رسيد و اندوه و درد فاطمه عليها السلام را برانگيخت و فهميد كه سفر آخرتِ پدرش نزديك است ؛ زيرا مىدانست هر سخنى كه پدرش بگويد حق است ، با اينحال با خود مىگفت چه بسا اين سخن از روى جزم نباشد و خود را دلدارى مىداد .
مشيّت خداى متعال بر اين بود كه پيامبرش ثمرات دعوتى را كه در راه آن انواع سختىها را - طى بيست و سه سال - كشيده بود ، ببيند . در اطراف مكه با افراد و قبايل عرب و نمايندگانشان مىنشست تا احكام و شرايع دين را به آنها بياموزد و از آنان گواهى طلبد كه امانت را ادا نموده و رسالت را تبليغ فرموده و به نصيحت امّت پرداخته است .
مصطفى صلى الله عليه و آله اعلام نمود كه قصد دارد حج مَبرور ، كه همگان مشاهده كنند ، انجام دهد ! مردم بسيارى در مدينه گرد آمدند تا افتخار حضور پيامبر و رهبرى وى را در اين فريضه داشته باشند .
چهار روز از ماهِ ذىقعده مانده بود ، كه آن حضرت براى حركت آماده شد و ( بعد از ظهر ) آن روز ، رهسپارِ مكه گرديد و بيشتر اعضاى خانوادهاش و از جمله فاطمه زهرا عليها السلام با او حركت كردند . همين كه پيامبر در سال دهم عزم حج كرد ، به مردم اعلام شد كه پيامبر آمادهء حج است . نخستين كسانىكه از اين خبر آگاهى يافتند ، طبعاً اهل مدينه و حوالى آن