كرد كه در طلب رضاى او باشند و از تاريكىها به روشنايى آيند و به راه مستقيم رهنمون گردند . راه آن خداوندى كه هرچه در آسمان و زمين است از آنِ اوست . بار خدايا ! بر پيامبر گرامىات درود فرست و صلوات و سلام و بركت بدرقهء راهش گردان .
آن كاروان مبارك به « ذوالحُلَيفه » رسيد . اين محل ، ميقاتِ اهل مدينه است . عايشه گويد : « رسول خدا « ذوالحُليفه » را براى مردم مدينه ، « جُحفه » را براى مردم شام و مصر ، « ذات عِرق » را براى مردمِ عراق و « قرن المنازل » را براى مردم نجد و « يَلَمْلَم » را براى مردم يمن ميقات قرار داد و فرمود : اينها ميقاتِ مردم اين شهرها و هر مسافرى است كه از اين مواقيت عازم حج و عمره باشد . » بخارى و مسلم بر اين حديث اتفاق نظر دارند و تمام اهل علم به آن فتوى دادهاند .
پيامبر و كاروان حج ، آن شب را در ذوالحليفه ماندند و پس از نماز صبح ، هنگامى كه آفتاب دميد براى اعمال حج آماده شدند ، پيامبر لباس احرام پوشيدند و در حالىكه بر ناقهء قصوى سوار بودند به مسجدى كه در ذوالحليفه بود رفتند و دو ركعت نماز گزاردند آنگاه تلبيهء حج گفتند .
عايشه گويد : « ما همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود : « هر آنكه مىخواهد براى حج و عمره مُحرِم شود و هركه خواهد براى حج و آنكه مىخواهد براى عمره . » « 1 » عايشه گويد :
« پيامبر و جمعى از مردم براى حج محرم شدند « 2 » و جمعى براى حج و عمره و جمعى براى عمره و من از كسانى بودم كه قصد عمره كردم . » پيامبر سوار بر ناقهء قصوى حركت كرد ، جمع انبوهى به دنبال آن حضرت به راه افتادند و همواره مىگفتند : « لَبَّيك أَلَّلهُمَّ لَبَّيك ، لَبَّيكَ لاشَرِيكَ لَكَ لَبَّيك ، انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكُ لاشَرِيكَ لَك » اطراف و جوانب دشت آن نغمههاى آسمانى را كه از حلقوم هزاران تن از حج گزاران شنيده مىشد ، پاسخ مىدادند ؛ آرى نغمههايى كه از قلبهاى با ايمان مىجوشيد .
كاروان مىرفت و طنين تلبيهها آفاق را مىلرزاند و شميم مُشگفامش فضا را
هامش
( 1 ) - ناگفته نماند : كه حج بدون عمره وجود ندارد ، خواه حج تمتع باشد يا قِران و افراد و اكتفا به حج تنها ، بدعتاست ، چنان كه در فقه و حديث بيان شده است . نك : تهذيب ، ج 5 ، ص 24 به بعد ، « مترجم » .
( 2 ) - به پاورقى پيشين توجه شود ، « مترجم » .