تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
آنگاه‌كه مصطفى صلى الله عليه و آله براى مسلمانان سخنرانى مىكرد وحسن وحسين‌آمدند ، در حالى كه پيراهن قرمز بر تن داشتند ، راه مىرفتند تا به زمين خوردند ، پيامبر از منبر به زير آمد و آنها را بغل گرفت و جلو خود نشاند و سپس برخاست و به خطبه ادامه داد و گفت : « صدق‌اللَّه : وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ « 1 » من اين دو كودك را ديدم كه راه مىروند و به زمين مىخورند ، نتوانستم تحمل كنم ، رشتهء سخن را بريده و آنان را برداشتم ! » آيا سيماى مصطفى صلى الله عليه و آله آن جدّ و پدر مهربان از ياد زهرا عليها السلام مىرود آنگاه كه شانه‌هاى حسين را گرفته بود و پاهايش را روى پاهاى خود نهاده و او را مىجنبانيد و با او بازى مىكرد و مىگفت : « بالا بيا ، بالا بيا » و كودك بالا مىرفت تا اينكه پاهايش را بر سينهء جدش مىنهاد و آن حضرت به او گفت : « دهانت را بازكن » و او را مىبوسيد و مىگفت : « بار خدايا ! من او را دوست دارم پس تو نيز او را دوست بدار و دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد . » « 2 » و آيا آن منظره از خاطر مردم مدينه محو مىشود و از ياد زهرا مىرود هنگامى كه حضرتش با جمعى از صحابه به غذايى دعوت شدند و همين كه حسين عليه السلام را در راه ديدند كه با كودكان هم سن و سال خود بازى مىكند ، مصطفى پيش روى جمعيّت جلو مىآيد و دستهايش را مىگشايد تا حسين را بگيرد و او فرار مىكند و به اين سو و آن سو مىدود و پيامبر را به خنده مىآورد تا او را گرفته و يكى از دو دست خود را بر گردن او مىنهد و دست ديگر را زير چانه‌اش و او را مىبوسد و مىگويد : « حُسَينُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَين ، أَحَب‌َّاللَّه مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً » ؛ « 3 » « حسين از من است و من از حسينم ، خدا دوست بدارد آنكه حسين را دوست مىدارد . » ابوهريره گويد : « اقرع‌بن حابس پيامبر را ديد كه حسن‌بن على يا حسين‌بن على عليهما السلام را مىبوسد . عرض كرد : « من ده پسر دارم و هيچكدام را تا كنون نبوسيده‌ام . » پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : « آنكس كه رحم ندارد مورد ترحم قرار نگيرد ! »
هامش
( 1 ) - « خدا راست مىگويد : همانا ثروت‌ها و فرزندانتان وسيله آزمايش‌اند . » ( 2 ) - صحيح مسلم ، كتاب الفضائل ، ج 4 ، ص 1882 ( 3 ) - ترمذى ، ابن ماجه ، حاكم و ذهبى .