پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله با دست خود او را در قبر نهاد و بر او خاك ريخت و بر قبرش آب پاشيد . « 1 » تشييع كنندگان برگشتند و تأثر و اندوه بر چهرههايشان نقش بسته بود . افق تيره شد و خورشيد گرفت ! برخى از مردم گفتند : « گرفتن خورشيد به جهت مرگ ابراهم است . » اين سخنان به گوش پيامبر رسيد . نمازِ كسوف را خواند و طىّ خطبهاى فرمود :
« ماه و خورشيد دو نشانه از آيات خدا هستند براى مرگ يا زندگى كسى تيره نمىشوند .
پس هرگاه چنين چيزى مشاهده كرديد ، به پيشگاهِ خدا دعا كنيد و تكبير گوييد و نماز بخوانيد و صدقه دهيد » . « 2 »
فاطمه پس از تشييع جنازهء برادرش به خانه برگشت و با ماريه همدردى كرد . اشگ مىريخت و قلبش اندوهگين بود ! از يكسو در فراقِ برادر و از سوى ديگر به جهت اندوهى كه در سيماى پدر مىديد ! خطاب به پدر گفت : « اى پدر ، كاش اينها فرزندان تو بودند ! » آنگاه دخترهايش را بغل كرد و در حالى كه حسن و حسين را همراه داشت به خانه مصطفى صلى الله عليه و آله رفتند . آرى ، اينها عزيزترين خَلقِ خدا در نظر پيامبرند ! زهرا با فرزندانش آمده و مىداند كه وجود اينها پدرش را عميقاً خشنود مىسازد ؛ زيرا خداوند فاطمه را برترى داده و به فضايلى آراسته كه بدان وسيله محبّت پدر را به طور كامل به خود اختصاص دادهاند . تقدير خداوندى بر اين قرار گرفته كه فاطمه با دو دختر خردسالش ، زينب و امّكلثوم باقى بمانند و يادآورِ دخترانِ پيامبر باشند ؛ همچنين اراده نموده كه فرزندان رسولاللَّه و دو سبط او ؛ حسن و حسين از فاطمه باشند و جاى خالى فرزندش را پر كنند .
آرى ، خداى متعال اين مقدار از نعمت پدرى را براى پيامبر گرامى خود حفظ كرد و او را به مصيبت هيچيك از فرزندان زهرا مبتلا نساخت تا اينكه به رفيق اعلى پيوست .
فرزندانش قاسم و عبداللَّه در كودكى درگذشتند و در سن كهولت او ، خدا ابراهيم را به حضرتش عنايت نمود و بيش از شصت سال داشت كه ابراهيم نيز بدرود حيات گفت .
سه دخترش زينب و رقيّه و امّكلثوم در ميانسالىِ پدر فوت كردند و مصطفى آنان را يكى
هامش
( 1 ) - طبقاتابن سعد ، ج 1 ، ص 141
( 2 ) - حديث مورد اتفاق است .