تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
پس از ديگرى در زمين مدينهء طيبه به خاك سپرد . آنجا كه جنازه پدرش عبداللَّه را در آغوش داشت و فاطمه و فرزندانش باقى ماندند . و اينها دنيايش را از نشاط و انس و نيروى زندگى پرمىكنند و عاطفه ؛ پدرى را كه در مرگ فرزندان پسر و دختر آماج اندوه شده بود ، ارضا مىنمايند . اين حبيبهء فاطمه زهرا عليها السلام باقى مانده تا براى پدر يادگار از دست رفتگان و تسلّا بخش قلب او در فراق عزيزانِ از دست رفته‌اش باشد . زهرا عليها السلام ماند و فرزندانش نيز باقى ماندند تا پدرش كسانى را داشته باشد كه او را پدر خطاب كنند . دو فرزندش باقى ماندند تا مصطفى همواره پدر باشد و خوشوقت از اينكه آنان را « پسرم ! » خطاب كند . دو دختر زهرا ؛ زينب و ام‌ّكلثوم ماندند تا آن پدر مهربان آنان را به نام دختران فقيدش صدا بزند . تمام تاريخ بشرى همواره در برابر پيامبر - آن انسان برگزيده - و مهر پدرى او كه از چشمهء فيّاض و صافى قلب پاكش مىجوشد و رقيق‌ترين محبت و عاليترين شعور را به نمايش مىگذارد ، بهت‌زده و خيره است ! و انسانيّت با فخر و غرور گوش به روايات متواترى دارد كه در بارهء آن محبّت شكوهمند و فياض كه نشانگر عظمت پدرانهء مردى چون محمد صلى الله عليه و آله است ، سخن مىگويد ! محبّت مصطفى صلى الله عليه و آله به فاطمهء زهرا و فرزندانش به پايه‌اى از عظمت رسيده بود كه قلب مباركش را تسخير نموده و زواياى دلش را پر كرده بودند . زهرا فراموش نمىكند و اهل مدينه از ياد نمىبرند منظره‌اى را كه در يكى از بازارها مصطفى صلى الله عليه و آله راه مىرفت و يكى از دو نوادگان خود را بر شانه نهاده تا به مسجد رسيد و به آرامى او را بر پهلو نهاد و به امامت نماز ايستاد و مردم دستخوش حيرت و شگفتى شدند آنگاه ديدند بر خلاف معمول سجده خود را طول مىدهد ! و چون نماز تمام مىشد ، مىگفتند : يا رسول‌اللَّه آنقدر سجده را طول داديد كه گمان كرديم حادثه‌اى رخ داده يا بر شما وحى مىرسد و آن حضرت مىفرمود : « هيچكدام از اينها نبود . اما پسرم بر من سوار شده بود و من نخواستم شتاب كنم تا او به خواستهء خود برسد ! » احدى اين منظرهء با شكوه را كه نشانهء عظمت محبّت و رقّت قلب است ، از ياد نمىبرد .