نامهاى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و خبر اسلام آوردن آنها را به اطلاع حضرتش رسانيد و چون رسولخدا نامه را خواندند ، به خاك افتاده و سجده كردند و بعد سر از سجده برداشته ، گفتند : « سلام بر همدان ، سلام بر همدان » « 1 » زهرا عليها السلام از اين دو افتخار بزرگى كه از سوى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نصيب شوهرش شده بود ، بسيار خوشوقت بود و بر اين خوشوقتى مىافزود كه فزونىِ وفود و آمدن نمايندگان قبايل را مىديد و داخل شدن مردم را فوج فوج در دين خدا مشاهده مىكرد و به اين گونه ، هر روز بر شمار مسلمانان افزوده مىشد و اين آيين الهى را به رغبت مىپذيرفتند و ارادهء خداى بزرگ بر اين قرار گرفته بود . در اين باره آيات سورهء نصر نازل شد :
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً
« هنگامى كه نصرت خداوند آمد و فتح و ظفر قرين شد . و ديدى كه مردم گروه گروه به دين خدا درمىآيند . پس پروردگارت را تسبيح گوى و ستايش كن و از او آمرزش طلب ، كه او توبه پذير است . »
مرگ ابراهيم
در ماه ربيعالأول سال دهم هجرى ، آثار بيمارى در بدن نازك ابراهيم نمودار شد .
ابراهيم . هنوز دو سالش نشده بود كه خبر بيمارى او در مدينه پيچيد ! شبى را با بيمارى به سر مىبرد و مادرش ماريه و خالهاش سيرين و تنها خواهرش فاطمهء زهرا در اطراف بسترش حلقه زده و همسر ابويوسف دايهء ابراهيم نيز با آنان بود .
برخى گفتهاند اين جمع در خانهء دايه او بوده است . همهء شب را در كنار بستر ابراهيم بيدار بودند و او را پرستارى مىكردند . اندوه و اضطراب همه را گرفته بود و آثار حيات رفته رفته رو به خاموشى مىرفت . پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله در حالىكه از شدّت اندوه بر
هامش
( 1 ) - زادالمعاد ، ج 2 ، ص 33