اجازه گرفت تا از سوده و عايشه خواستگارى كند . زهرا عليها السلام نيز ناراحت نبود از اينكه پدرش همسر و همدمى داشته باشد ، بهويژه كه بارِ گران رسالت و مشقتِ جهاد بر دوش آن حضرت سنگينى مىكرد و نيز از دورىِ كعبه و قساوت مردم و خويشان خود رنج مىبرد .
هجرت زينب ، خواهر زهرا عليها السلام
زينب ، دختر پبامبر صلى الله عليه و آله ، در حالتى دشوار به سر مىبرد . همسرش ابوالعاص پسر ربيع ، با كفار قريش به بدر عزيمت كرده بود تا با پيامبر و مسلمانان بجنگد ، امّا او ( زينب ) مىخواست در يارى پدرش رسول خدا بكوشد . در عين حال ، از اينكه روابط او با همسرش تيره شود پرهيز داشت .
موقعيّت دشوارى پيش آمده بود و مسلمانان در نبرد پيروز شدند و شوهر زينب به اسارت در آمد . زينب از اين واقعه با خبر شد . بستگان ابوالعاص تصميم گرفتند به هر قيمت شده وى را آزاد كنند ، امّا زينب ترجيح داد به چيزى گرانبهاتر او را فديه دهد .
اسيران را به يثرب بردند .
پيامبر خدا در چهرهء آنان نگريست و از ميان آنها ابوالعاص را جدا كرد و در حق ديگر اسيران نيز توصيهء خير فرمود ؛ ابوالعاص نزد پيامبر ماند تا فرستادگان قريش براى آزادى اسيران خود آمدند و فديه گرانى پرداختند ، حتّى زنى پرسيد گرانترين فديه چه مقدار است ؟ گفتند : چهار هزار درهم . آن زن مانند آن را براى آزادى پسر ، شوهر يا پدر خود پرداخت ! زينب مىخواست براى شوهرش فديه دهد « عمرو بن ربيع » را نزد پيامبر فرستاد و كيسهاى زر به او سپرد كه « عمرو » مقدار آن را نمىدانست .
عمرو ، برادر ابوالعاص خدمت پيامبر آمد و گفت : « زينب دختر محمّد صلى الله عليه و آله اين فديه را براى آزادى شوهرش فرستاده ! » چون كيسه را گشودند ، ديدند گردنبندى يمنى در آن است . همين كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن گردنبند را - كه از خديجه بود - ديد ، به شدّت تحت تأثير قرار