در اين زمان فاطمه عليها السلام صحنههاى زيبايى را مىبيند ؛ برادرى و اخوّت و دوستى ومودّت ميان مهاجر و انصار ، با آن شيوهء جذّاب . هر مهاجرى كه به مدينه مىآيد ، دهها تن از انصار به استقبالش مىشتابند و همه مايل به پذيرايىاند و هر يك خواهان پيوند برادرى با اوست .
حال ( براى اين همه تقاضاى پيوند برادرى ) چه بايد كرد تا همه راضى شوند ، بايد قرعه زد ، به نام هر كس درآمد ، هماى سعادت بر سرش سايه افكنده و برادرى محبوب به دست آورده است . در اين ميان فاطمه عليها السلام به گذشتهء نزديك مىنگرد . . . به اوضاع گذشتهء مكه ، آنجا كه جز آزار ، توطئه و دشمنى نديده بود . ولى اينجا مدينه است ، همه با مهر و محبّت و خير و ايثارند .
در مكّه ، هرگاه كسى اسلام اختيار مىكرد ، آماج اهانت و دشنام و شكنجه بود . در مدينه هر گاه مسلمانى هجرت كند ، مقدمش را گرامى مىدارند و به پذيرايىاش شتاب گيرند و او را از كرم و محبّت برخوردار گردانند .
و فاطمهء زهرا عليها السلام با خود مىگفت : « هجرت چه آسان است ! اگر ديارمان را ترك گفتيم يارانى پيدا كرديم و اگر خويشاوندان را رها نموديم دوستانى به دست آورديم » ؛ مؤمنانِ مهاجر مستقر شدند و در خانههاى انصار جاى گرفتند . نيمى از خانههاى انصار و دارايىشان متعلّق به مهاجران بود . حتّى برخى از انصار كه دو زن داشتند به مهاجران پيشنهاد مىدادند كه اگر مايل باشد ، يكى از زنهايش را طلاق دهد تا بعد از آن به عقد وى در آيد ، همجوارى مهاجران و قريش ( در مكّه ) دشوار بود ؛ زيرا آنها را شكنجهء جسمانى كردند .
در شعب ابىطالب به محاصره درآوردند . اموال و املاكشان را تصرّف كرده مصادره نمودند . تا بالأخره با ترس و وحشت ، مكّه را ترك كردند امّا امروز به تمام معنى احساس امنيّت و ثبات مىكنند و نيازهاى زندگىشان تأمين است .
سال دوّم هجرت ، هلال ماه شوّال بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با عايشه ، دختر ابوبكر ازدواج كرد ؛ اين ازدواج براى زهرا و ديگر مسلمانان غير منتظره نبود ؛ زيرا قبل از هجرت از او خواستگارى كرده بودند ، آن روز كه خوله دختر حكيم خدمت پيامبر آمد و گفت : « اى رسول خدا فقدان خديجه شما را رنج مىدهد » و همچنان اصرار ورزيد تا از پيامبر صلى الله عليه و آله
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٢١