مىزدايد ! - در حالى كه بارى از شير بر دوش داشت - و على عليه السلام اين شعر را مىخواند :
لا يستوى من يعمر المساجدا يدأب فيه قائماً و قاعداً و من يرى عن الغبار حائدا « كسى را كه به آبادى مساجد مىكوشد ، و در حال قيام و قعود است ، نتوان به كسى مانند كرد كه از گرد و غبار مىگريزد ! »
عمّار اين رَجز را شنيد و تكرار مىكرد تا آنكه ساختمان مسجد به اتمام رسيد . خانهء پيامبر را چند حجرهء ساده تشكيل مىداد كه به مسجد نبوى گشوده مىشدند . برخى از سنگ و برخى از چوب و گِل و سقف همه از چوبِ خرما بود .
دربارهء ارتفاع خانه ، نوادهء پيامبر حسنبن على عليهما السلام ، نورديدهء زهرا عليها السلام مىگويد : « من داخل خانهء پيامبر مىشدم ، نوجوانى بودم ولى دستم به سقف مىرسيد . »
در صحيح بخارى آمده است كه درِ خانهء آن حضرت حلقه نداشت و با دست در را مىگرفتند و باز و بسته مىكردند . اثاثيهء اين خانه آنقدر ساده بود كه كمتر خانهاى در مدينه به آن سادگى وجود داشت ! تخت از چوب خرما بود كه با ليف خرما بسته مىشد .
فاطمه دختر محمّد صلى الله عليه و آله از مكه به سوى اين منزل نو و بسيار ساده مىآيد تا پدر را در عزّتمندترين جايگاه ببيند و مهاجران را بنگرد كه در جايى امن مأوى گزيدهاند و پيامبر ميان مهاجران و انصار پيوند برادرى برقرار ساخته تا بدينوسيله وحشت غربتشان را جبران كند و همه يار و مددكار يكديگر باشند .
در اين حال فاطمه به هجده سالگى « 1 » رسيد و گرايشى به ازدواج نداشت ، مىخواست در خدمت پدر مهربان باشد و پدر را مادرى كند ( امّ ابيها ) ، اما با گذشت ايّام حكمتِ ازدواج را دريافت و با فطرتِ خود احساس كرد كه اين يك امر طبيعى است و هر دخترى بايد ازدواج كند كه نظام حيات به اين امر وابسته است .
هامش
( 1 ) - بنا به عقيدهء اكثر محدّثان و مورّخان شيعه ، فاطمه عليها السلام در اين ايّام نه ساله بوده است ، چنان كه در گذشته بهاسناد آن اشاره كرديم . رجوع شود به بحارالأنوار ، ج 43 ، ص 9 ، « مترجم » .