گرفت و خاطرهء آن بانوى گرامى ، تجديد شد ؛ خاطرهء آن روزهايى كه پيامبر جسد پاكش را در خاك حجون مىديد ، آن روزگارانى كه با سختترين مشقّتها دست به گريبان بودند و با بردبارى تمام در برابر آزار و شكنجههاى قريش مقاومت كردند .
اين گردنبند خديجه است كه به دخترش زينب در روز ازدواجش هديه كرد ! از اين منظره ياران پيامبر سر به زير افكنده و شكوه مجلس آنان را گرفته بود ، وقتى كه احساسات پنجه در پنجهء يكديگر افكند و خاطرهها باهم در آميخت ، اشكها موج مىزد ، گردنبندِ محبوبِ دور از نظر ، كه دختر پيامبر براى شوهر خود ، نزد پدر فديه فرستاده است و مىخواهد احساسات پدر را با تذكار خاطرههاى همسر عزيزش « خديجه » برانگيزد و به وسيلهء گردنبندِ مادرِ از دست رفته ، شفاعت كند !
پس از سكوتى ، پيامبر صلى الله عليه و آله لب به سخن گشود و با عطوفت پدرى و مهر پيامبرى گفت : « آيا شماها موافقيد اسير زينب را آزاد كنيد و گردنبندش را به او بازگردانيد ؟ »
ياران گفتند : « بله ، يا رسولاللَّه » ، پيامبر دامادش ابوالعاص را - كه ابّهت آن محفل ، وى را گرفته بود - به حضور طلبيد و به آهستگى با او سخن گفت كه ديگران نفهميدند وابوالعاص به علامت تسليم سرى تكان داد و محضر آن حضرت را ترك گفت . همين كه دور شد پيامبر رو به اصحاب نموده ، براى ابوالعاص دعاى خير كرد و فرمود :
« وَاللَّه ما ذممنا صهراً » ؛ « به خدا بر ما ملامتى نيست كه با دامادمان چنين كنيم . »
زينب كه زنى با وفاست ، در انتظار شوهر بود . به گرانبهاترين فديه براى آزادى او كوشيد و اين ضربالمثلى از وفادارى با همسر بود ؛ اسلام ميان او و شوهرش كه پسرِ خالهاش ( هاله ) و در زمرهء مشركان بود و براى نبرد با پيامبر و مسلمانان آمده بود ، هنوز جدايى نيفكنده است - امّا زينب معتقد بود اين اخلاق اسلامى است و با بصيرت ايمانى مىدانست كه هر چند اين دوره به طول انجامد ، شوهرش هدايت خواهد شد و به هر نحو شده بايد شوهر را نگهدارد .
همين كه ابوالعاص نزد زينب برگشت ، « زينب » با شادمانى از او استقبال كرد و سپاس خداى گفت كه او به سلامت برگشته و به درگاهِ خدا تضرّع كرد كه او را هدايت كند ، تا
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص١٢٣