تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اسلام ميان آن‌دو هنوز جدايى نيفكنده بود - [ يعنى اسلام آوردن زينب و اسلام نياوردن ابىالعاص ، به جدايى آن دو نيانجاميده بود ] تمام مكّه گوش به زنگ اخبار هجرت آن مهاجر بزرگ و همسفرش بود و قريش براى دستيابى به آنها در تعقيب آنها بود . خبرها از يثرب مىرسيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سلامت و با كمك خدا به اين شهر رسيده و مردم آنجا استقبال باشكوهى از حضرتش نموده و با عشق و اشتياقِ تمام به پيامبر بزرگ و فرستادهء خدا صلى الله عليه و آله خوش آمد گفته‌اند . بعد از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ، پسر عموى او علىبن ابىطالب عليه السلام هجرت كرد ، او سه روز در مكه ماند تا امانت‌هايى را كه مردم نزد پيامبر داشتند به آنها بازگرداند . روزها به كندى و با دلهره مىگذشت و شبها سنگين و در اضطراب ! تا اين‌كه بشارت دادند زيدبن حارثه و ابورافع آمدند با دو شترِ سوارى و پانصد درهم ، تا سوده دختر زمعه و ام‌ّكلثوم و فاطمه زهرا عليها السلام از خاندان نبوّت و عايشه و مادرش را از خاندان ابوبكر راهى مدينه كنند . دختران پيامبر آخرين روز را با خواهرشان زينب همسر ابىالعاص گذراندند و با ياد و خاطره‌هاى گذشته در را بستند و رهسپار حجون شدند تا قبر مادر را زيارت كنند و با آن بانوى بزرگ كه در دل خاك آرميده بود وداع كنند - كه با رفتنش در خانه مصطفى صلى الله عليه و آله و خانه‌هاى مسلمانان را در مكه بست و بدون ساكن گذاشت - ام‌ّكلثوم دست در دست فاطمه نهاده و به جايى كه زيد انتظارشان را مىكشيد رفتند ، تا رهسپار مدينه گردند . « 1 » اين سفر به راحتى طى نشد ؛ هنگامى كه مكه را به سوى مدينه ترك گفتند ، گروهى پست فطرت از مشركان قريش به تعقيب آنها پرداختند ؛ « حويرث بن نقيذ » از جمله كسانى بود كه پدرش پيامبر را در مكه مىآزرد ! به آنها نزديك شد و شترشان را رَم داد و آنها بر زمين افتادند . « 2 » آنها خسته و كوفته راه بيابان‌ها را پيمودند ، تا به مدينه رسيدند ، اما ديگر پاهايشان ياراى مقاومت نداشت .
هامش
( 1 ) - بنابر اسناد تاريخى ، خاندان پيامبر را علىبن ابىطالب به مدينه بردند ، « مترجم » . ( 2 ) - سيرهء ابن‌هشام ، ج 4 ، ص 52