تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
« چرا قرآن بر مردى بزرگ از آن دو شهر نازل نشد ؟ » بنابراين بايد راه چاره‌اى انديشيد . كار بر مسلمانان تنگ شده . فاطمه كه اين صحنه‌ها پيش ديدگانش به تصوير مىآيد ، مىبيند هر فرد مسلمان درخانهء خود زندانى شده و در روزى و كارِ خود به تنگ آمده است . پدران پسران خود را به زنجير كشيده ، زندان نموده و از غذا منع كرده‌اند و اربابان بر بندگان شكنجه فرو مىبارند . با آتش ، با غل و زنجير ، با آب داغ و به هرنوع شكنجهء ديگر ، تا دينشان را از آنها بگيرند ، محنت و مصيبت بزرگى است ! به‌رغم همهء حوادث اندوهبار ، فاطمه لبخندى بر لبان دارد . او از كودكى تجربه كرده كه پس از سختى ، راحتى است و اينك سختى به اوج رسيده و به طور قطع فَرَج نزديك است . فاطمه عليها السلام به شدت متألّم بود ، چرا كه پدر بزرگوارش ، دعوت خويش را به قبايل اطرافِ مكّه عرضه مىداشت و همه جواب رد مىدادند . قريش تلاش ظالمانه داشت كه از هر سو و همه جا روزنه‌ها را به روى او ببندد . به طائف مىرود ، شايد كسى را پيدا كند كه ايمان آورد و در يارىاش بكوشد تا رسالت پروردگار خود را برساند ، اما جز سدِّ راهِ ورود و انكار و اهانت ، نمىبيند . از طائف اندوهگين برمىگردد در حالىكه قدم‌هاى مباركش از ضربات سنگ مجروح شده است . مىآيد و در كنار دختر خردسالش مىنشيند ، دخترى كه پانزده سال از عمرش را پشت‌سر گذاشته اما فكر و انديشه و كارهايش بسى بزرگ است . دختر به پدر پيشنهاد مىدهد كه با يكى از زنان سالخورده ازدواج كند ؛ « سوده » دختر زمعه از زنانى است كه در مكه اسلام آورده و در هجرتِ دوم ، به حبشه مهاجرت كرده بود . شوهر او « سكران بن عمرو » بود كه اسلام اختيار كرده بود و او نيز به حبشه مهاجرت نموده و در آنجا بدرود حيات گفته بود . پس از انقضاى عدهء سوده ، پيامبر صلى الله عليه و آله با وى ازدواج كردند و به عنوان عطوفت و قدردانى از او ، وى را بر ساير زنان ترجيح مىدادند . اين نخستين بانويى است كه پس از خديجه به ازدواج پيامبر درمىآيد . پس از چندى ، در شوّال همان سال ، رسول خدا صلى الله عليه و آله عايشه را به همسرى برگزيد .