وارشادگر بود .
آنها در خطمالحجون نشستند و همپيمان شدند و آنگاه كه مردم در خواب بودند تصميمى مناسب گرفتند . . . . »
صداى ابوطالب به همهء كسانى كه در شعب بودند رسيد و آنها كه در خواب بودند بيدار شدند و همه فرياد هلهلهء شادى برآوردند و مسلمانان با صداى بلند گفتند : « اللَّهاكبر ، اللَّهاكبر ! » .
آن شب را در بستر آرميدند ، اما از فرط شادى آرام و قرار نداشتند و خود را براى آمدن به سوى كعبه و خانههايشان در مكّه آماده ساختند . فاطمه و امكلثوم نيز همراه با مادر دردمندشان در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى مسجدالحرام حركت كردند و پس از طوافِ كعبه به خانه رفتند .
خديجه در بستر آرميده بود و حمدِ خدا مىگفت ، كه آرزوى ديرينش برآمد و خدا به او مهلت داد تا ، بر طرف شدن آن فتنه را ببيند و اينك فتنه بر طرف شده است و شايد بيمارى خديجه براثر گرسنگى و محروميت بود كه همه مسلمانان بدان گرفتار بودند .
فاطمه نيز با بدن رنجور و نحيف و چهرهاى زرد ، مانند ديگر مسلمانان ، آن روزها را سپرى كرد ؛ چرا كه محنت ، بدون استثنا براى همه بود كه آنها با صبر وهميارى با آن مقابله مىكردند و ديگران را بر خويشتن مقدم مىداشتند ؛ ص . . . وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ . . . ش . « 1 »
همهء تبعيديان شِعب ، سلامت خويش را بازيافتند و قريش توجه نداشتند كه هر توطئهاى را سامان مىدهند تا به خيال خود به كار محمد صلى الله عليه و آله ويارانش پايان دهند ، نتيجه معكوس مىدهد .
در آن روزها كه قريش سر در گريبان بودند ، مسلمانان فرصتهاى تازهاى را به دست مىآوردند . مادر زهرا بعد از چند هفته ، سلامت خويش را بازيافت و ضعف و نقاهت را جبران كرد . او در اين ايّام در سن شصت و پنجسالگى بود .
هامش
( 1 ) - حشر : 9